شنبه, ۱۷ فروردين ۱۴۰۴، ۰۱:۳۵ ب.ظ

درباره سايت

پایگاه اطلاع رسانی شهدای شهرستان ایذه

بسم رب الشهدا و الصدیقین
امام خامنه ای:زنده نگه داشتن یاد شهدا کمتر از شهادت نیست.
به سایت شهدای شهرستان ایذه خوش آمدید.
اهداف سایت:
معرفی شخصیت و وصیت‌نامه شهدا ایذه
گرامی داشت یاد و خاطره شهدا ایذه
و...

بایگانی

پيوندها

تصاوير برگزيده

شبکه های اجتماعی

۱۸۳ مطلب در تیر ۱۳۹۶ ثبت شده است

شهید ابوذر قریشوندی

شهید ابوذر قریشوندی

در تاریخ سی و یکمین روز  از شهریور ماه 1365 در شهرستان ایذه دیده به جهان گشود.

 شهید دوران ابتدایی تحصیلات خود را در دبستان ابوذر غفاری به پایان رساند و مقطع راهنمایی را نیز در مدرسه شهید مصطفی خمینی(ره) گذراند، وی تحصیلات متوسطه را تا قبل از دریافت دیپلم ادامه داد اما موفق به اخذ مدرک نگردید.

او که در خانواده ای صمیمی و مهربان پرورش یافته بود، در عنفوان جوانی و  برومندی و با داشتن خصوصیاتی نیکو درصدد پیوند با اجتماع و ابراز شایستگی های فردی بود، اهل راز و نیازی عاشقانه با محبوب خویش به شمار میآمد. در آخرین مرخصی به اعضای خانواده به خصوص مادرش چندین بار گفت که مادر من دیگر برنمیگردم اگر هم برگشتم با پرچم جمهوری اسلامی ایران بر میگردم. در سنگر دفاع حضوری فعال و چشمگیر داشت و با مجاهدت موثر و خالصانه خود همرزمانش را یاری میرساند. سرانجام در حین درگیری با اشرار ضد انقلاب در منطقه سیستان و بلوچستان مجروح شد. در مسیر بیمارستان بی وقفه ذکر نام یا ابا عبدالله الحسین(ع) را بر زبان میآورد. عشق به حسین و دیدار یار به قدری برایش دل چسب بود که نتوانست او را از رسیدن به معشوق باز دارد و سرانجام در تاریخ 12/3/1386 در بیمارستان شربت شهادت را نوشید و به دیدار یار شتافت. پیکر پاکش در قبرستان روستای کلدوزخ یک آرام گرفته تا زیارتگاه عاشقان این مرز و بوم باشد.


فرازی از وصیتنامهی شهید ابوذر قریشوندی:

از خداوند بزرگ خواهانم که بندهی خاکی خود را با سیدالشهداء سالار شهدای کربلا محشور نماید. به پدر، مادرم، خانوادهی خود، دوستان و آشنایان بگویید که حلالم کنید.

شهید گودز قربانی کلخواجه

شهید گودز قربانی کلخواجه

 در سال 1341 در روستای کل خواجه موزرم بخش دهدز از توابع شهرستان ایذه چشم به جهان گشود.  تا پنجم ابتدایی درس خواند اما به دلیل کمبود امکانات از ادامه ی تحصیل بازماند. مهربان، دلسوز و صبور بود و به والدین احترام بسیاری می گذاشت. به قرآن علاقه ی زیادی داشت و همیشه آن را به همراه داشت. اهل نماز، روزه و دوری از محرّمات بود. با آغاز جنگ تحمیلی، مشتاق دفاع از سرزمین مادری بود، اما به دلیل سن کم، هر بار که مراجعه می کرد، با پاسخ منفی روبرو میشد.

در سن 16 سالگی بارها جهت اعزام به جبههی جنگ ، به بسیج مراجعه کرد، ولی هر بار به دلیل سن کم و یا نداشتن رضایت نامه ی والدین، از رفتن او به جبهه جلوگیری میشد. پس از آن شروع به همکاری با بسیج و سپاه در جمع آوری هدایای مردمی برای کمک به رزمنده ها نمود. در تاریخ هشتم مردادماه 1366 به عنوان سرباز وظیفه به عضویت سپاه درآمده و برای آموزش به اهواز اعزام، و پس از آن جهت تکمیل دوره های نظامی تخصصی و تکمیلی نظامی به تهران منتقل گردید و پس از اتمام، به خط مقدم جبهه شتافت و با نشان دادن دلاوریها و فداکاری های فراوان در حالی که جزو نیروهای رزمی پشتیبانی در منطقه ی 3 یگان دریایی امام حسین (ع) بود.

 در خط مقدم جبهه به همراه دیگر همسنگرانش یعنی نیروهای رزمی پشتیبانی در منطقه 3 با دلاوریها و فداکاریهای فراوان عرصه را بر دشمنان تنگ کرده بودند تا اینکه بالاخره در تکِ دشمن در منطقهی فاو در تاریخ بیست و هشتم فروردین ماه 1367 شربت شهادت را نوشید. سال ها مفقودالاثر بود تا این که سرانجام پیکر مبارکش پس از 11 سال غربت و دوری توسط گروه تفحص، در تاریخ 29/12/1378 شناسایی و در روستای زادگاهش در موزرم به خاک سپرده شد تا میعادگاهی برای عاشقان ولایت و ایران اسلامی باشد.

شهید سعید قربانی

شهید سعید قربانی

 در سال 1345 پا به عرصهی هستی نهاد، او اولین فرزند خانواده بود و با به دنیا آمدنش شور و نشاط را به خانه آورد.

سعید دوران تحصیلات خود را تا مقطع دوم دبیرستان ادامه داد و ملاک کار و زندگی خود را درستی و پاکی قرار داده بود. از نظر اخلاقی دارای شخصیتی محکم، متواضع و مهربان بود. در گفتههایش صداقت و راستی را به کار میگرفت و همواره احوال دیگران را جویا می شد و به پدر و مادر علاقهی زیادی داشت و همواره سفارش به رعایت ادب و احترام میکرد. او با توسل به ائمهی اطهار(ع) و صبر در برابر مشکلات و توکل به خداوند متعال کارهایش را انجام می داد.  همیشه نماز را به موقع میخواند و نسبت به انجام فرایض دینی توجه خاصی داشت.

در هنگام خشم و عصبانیت، خود را با صلوات آرام میکرد. با توجه به انس و علاقهی خاصی که به قرآن کریم داشت آن را با لحن زیبایی قرائت میکرد. افراد خانواده را به رعایت حجاب و پوشش اسلامی سفارش میکرد و اوقات فراغت را با گذراندن در مسجد و انجام کارهای دستی، هنری و ورزشی سپری میکرد.

سعید قربانی تحصیلات خود را در هنرستان فنی و حرفه ای ادامه داد تا این که در شرکت نفت امیدیه مشغول به کار شد. پس از مدتی بعد، با اعتقادی راسخ و ایمان به فریضه جهاد در راه وطن، از طریق بسیج سپاه آغاجاری به جبهه اعزام شد و در تیپ 15 امام حسن(ع) مستقر شد.  آخرین مسئولیتش در جبهه به عنوان نیروی رزمی بود و از وقتی که به جبهه رفته بود، حال و هوای غریبی داشت جاذبهی عشق به رفتن او را مجذوب کرده بود، آری جبهه او را شیفتهی خود نموده بود و سرانجام در سال 1361 درحالیکه 21 روز از بهمن ماه گذشته بود در منطقهی عملیاتی فکه در عملیات والفجر مقدماتی براثر اصابت ترکش، پس از 2 سال زندگی و مبارزه در جبهه در سن 18 سالگی در اقیانوس بی کران و سرخ شهادت آرام گرفت و در جوار دیگر همرزمان شهیدش به لقاء الله پیوست. پیکر این شهید گلگون کفن در قبرستان روضه الزهرای ایذه به خاک سپرده شد تا میعادگاهی برای عاشقان ولایت و شهادت باشد.

فرازی از وصیت نامه ی شهید قربانی:

شکر خدا که مرا هم عصر خمینی قرار داد تا بتوانم پای در راه او بگذارم و به لقاءالله بپیوندم.

من با چشم بینا و گوش شنوا و در کمال سلامت راه خود را انتخاب کردم که راه من همان راه حسین(ع) است و مرگ در راه خدا است.

حمید قبادی نژاد

حمید قبادی نژاد

 در روستای محـروم چلویـر دهسـتان سوسن از توابع شهرستان ایذه از خانواده ای آگاه و مذهبی متولد شد.

 وی برای تحصیل در منزل یکی از بستگانش در ایذه ساکن و در دبستان 17 شهریور ثبت نام کرد.

بعد از دوران ابتدایی، این بسیجی بزرگوار راهی اصفهان شد تا به اندوخته های علمی خود بیفزاید. مشکلات و مشقت های فراوانی که بر سر راه این بسیجی مجاهد  قرار داشت نتوانست او را از کسب علم باز دارد. از همین رو دوره ی راهنمایی را نیز با موفقیت و نمرات خوب پشت سر گذاشت. در دوران نوجوانی ضمن فعالیت در انجمن های اسـلامی به اجرای برنامه های مبارزاتی خود با  رژیم طاغوتی می پرداخت.

حمید با ورود به دوره جـوانی ،  به آن درجه از آگاهی رسیده بود که با هجوم دشمن به خاک کشورش،  دست از همه چیز شسته و به دفاع از انقلاب و رهبرش بپردازد. بنابراین با عضویت در بسیج 20 میلیونی که به فرمان امـام (ره) تشـکیل شده بود ؛ به فرمان رهبر و بنیــان گذار انقلاب، لبیـک گفت و در تاریخ دومین روز از سال 1361 پس از طی آموزش های نظامی از سوی پایگاه زرین شهر اصفهان به عنوان بسیجی عازم جبهه نبرد حق علیه باطل گردید تا نشان دهد او نیز همچون بسیاری از جوانان ایران زمین دفاع از دین و سرزمین خود را مهم تر از زندگی مادی می داند و لیـاقت حضـور در ایـن عرصه را دارد. وی در تاریخ 17/2/1361 در عملیات بیت المقدس در درگیری با نیروهای دشـمن، جاویدالاثـر شـد و یاد و خاطره اش در اذهان جاوید گشت.

وصیت نامه ی شهید حمید قبادی نژاد:

شکر خدایی را که راه انبیاء را با حجتی چون خمینی به ما نشان داد.

حمد و سپاس خدا را که ما را در انتخاب چنین راهی یاری و توان داد . خدایا تورا به حجتت، به خلیفه روی زمینت خمینی کبیر قسمت می دهم از سر گناهان من فقیر، من عاجز بگذر و راضی مشو مرا که به یگانگیت اعتراف دارم و صادقانه و از روی عشق به تو سر سجده میگذارم از خود برانی. خدایا امیدوارم که مرا به درگاهت بپذیری و با شهدای صدر اسلام محشور گردانی.

وصیت میکنم به اطاعت از ولایت فقیه از خمینی کبیرمان. وای اگر قدر این رهبر را ندانیم بترسید از آن روز.

شهید قدرت الله قاسمی

شهید قدرت الله قاسمی

 در سال 1344 در روستای بیضی تک در خانواده ای محروم و مذهبی از توابع شهرستان ایذه دیده به جهان گشود.  از همان کودکی به نماز  و فرایض دینی از جمله اهمیت فراوان می داد و خواهران، برادران و دوستان خود  را هم به انجام فریضه ی الهی ترغیب می نمود. درس خود را تا مقطع راهنمایی در روستای زادگاهش ادامه داد. با آغاز انقلاب با اینکه سن و سال کمی داشت اما فعالیتهای چشمگیری داشت و همیشه اخبار و رویدادهای انقلاب را دنبال می کرد.

با آغاز جنگ تحمیلی،  با اینکه فرزند ارشد خانواده بود و امرار معاش خانواده برعهده او بود، اما مشکلات جبهه و جنگ برای او واجب تر از کاستی های خانوادهاش  بود و به خدمت مقدس سربازی رفت.  اهمیت و دفاع از کشور، او را روانه کارزار جنگ حق علیه کفار کرد و در تاریخ 25/10/1360 در منطقه عملیاتی شلمچه به خیل شهدای عاشورایی پیوست و با تقدیم خون خود نهال انقلاب و اسلام را در سرزمین اسلامی ایران اسلامی آبیاری نمود.

هنگامی که به مرخصی می آمد به دوستان و بستگان می گفت اگر شهادت نصیب من شد هیچ نگران نباشید چون نجات اسلام و انقلاب هدف ماست و کشور به امثال ما نیاز دارد.

وصیت نامه ی شهید قدرت الله قاسمی:

با سلام و درود به رهبر کبیر انقلاب اسلامی ایران هم اکنون که ما به جبهه های حق علیه باطل آمده ایم،

پیام من به خانواده ام این است که اگر شهید شدم هیچ ناراحتی نداشته باشید، چون این را باید هم گذشت. پدرجان، آنهایی که شهید شدند برادران ما بودند و برای دین اسلام شهید شدند و ما برای دفاع از ناموسمان باید حفاظت کنیم .  پدرجان هر وقت که من شهید شدم می خواهم سر چهلمین روز من زنم را به برادرم بدهید، چون که مادرم توان کار کردن را ندارد. به فکر من نباشید چونکه به کام خود رسیدم. به فکر برادرانم و مادرم و خواهرانم باشید.

سرم را سینه گیر ای جان مادر                  نویسم نامه ای از بهر خواهر

خدایا! خدایا! تا انقلاب مهدی، خمینی را نگه دار.

شهید خدابیل فریدونی

شهید خدابیل فریدونی

 سال 1345در روستای سرپوشیده از توابع شهرستان ایذه و از خانواده ای کشاورز، مهربان، پاک و بی ریا متولد شد .

 او فردی بسیار مهربان و دلسوز بود. در انجام کارها به همه کمک می کرد. در کارهای کشاورزی خانواده را یاری می رساند. اهل عبادت و خداترس بود و با عقاید انحرافی مبارزه می کرد. او با شوق زیاد به میدان جهاد اعزام شد و مشتاقانه از خدای خویش طلب شهادت می نمود. به خاطر شجاعتها و اخلاق نیکو نزد همه محبوب و عزیز بود، تا اینکه خداوند دعاهایش را مستجاب کرد.

خدابیل فریدونی در جزیره مینو براثر اصابت ترکش در تاریخ 21/12/65به شهادت رسید و پیکر مطهرش بعد از تشییع در قبرستان روستای زادگاهش به خاک سپرده شد. تا زیارتگاه عاشقان ایران اسلامی باشد.

شهید هوشنگ فرهادی

شهید هوشنگ فرهادی

در سال 1347 در روستای باجول از توابع شهرستان ایذه دیده به جهان گشود.

 با تولد هوشنگ که اولین فرزند پسر بعد از تولد دو دختر بود، شور و نشاط خاصی در خانواده به همراه آورد. دوران کودکی را در دامان پرمهر پدر و مادر و در صفا و صمیمیتی که در قلب اغلب روستاییان جاری است، رشد کرد. تحصیلات ابتدایی را در همان روستا گذراند و ضمن تحصیل، در کنار پدر با قرآن کریم آشنا شد. او علاوه بر تحصیل، در امور دامداری و کشاورزی به پدرش نیز کمک می نمود.

هوشنگ، به دلیل کمبود امکانات آموزشی در روستا فقط توانست تا مقطع ابتدایی درس بخواند. اما عشق به اهل بیت عصمت و طهارت(ع) باعث شده بود که نسبت به انجام فرایض دینی و اعمال عبادی با شوق و علاقهی خاصی داشته باشد. در مراسماتی که به مناسبت ایام شهادت اهل بیت(ع) در روستا برگزار می شد به نوحه سرایی و مداحی می پرداخت و در چنین محیطی بود که روحیهی خدمت به وطن و پیروی از دستورات امام خمینی(ره) در اعماق جانش رشد کرده و ریشه دوانده بود تا اینکه لباس مقدس سربازی را پوشید و در تیپ 95 کمیل مشغول خدمت به سرزمین خود شد.

سرانجام او در تاریخ 5/12/1367 در منطقهی عملیاتی کوشک به درجهی رفیع شهادت نائل آمد. پیکر پاک و مطهر این شهید بزرگوار در محل تولدش روستای باجول به خاک سپرده شد تا یاد شهیدان و مدافعان وطن برای همیشه جاوید بماند.

شهید علی جمعه فرهادی

شهید علی جمعه فرهادی

اول فروردین ماه  1338 در روستای نورآباد ایذه و از خانواده ای مومن و آشنا با مفاهیم دینی چشم به جهان گشود.

 پدر ایشان که فردی مؤمن، قاری و مدرس قرآن کریم بود در ایشان چیزی می دید که دیگران نمیدیدند. وقتی که قنداق نوزاد را نزد پدر آوردند ایشان برخواست و با احترام فرزندش را در آغوش گرفت و به گوشه ای رفت و نجوا کرد. وقتی ملاقات پدر و طفل به طول انجامید یکی از اعضای خانواده به سراغ پدر و کودک رفت پدر را در حالی که کودک دلبندش را به سینه چسبانده بود وگریه میکرد، مشاهده کرد.  او با دیدن این صحنه به نزد سایر اعضای خانواده برگشت و ماجرا را برای آنها بیان کرد سپس همگی دور کودک خردسال جمع شدند. مادر خطاب به شوهرش گفت: «آیا فرزندم عیب یا بیماری دارد که این چنین برایش دلسوزی می کنی و اشک می ریزی؟» پدر گفت: «نه». دیگری سؤال کـرد: « پس دلیل گریهات چیست؟ پدر لحظاتی در فکر فرو رفت سپس در جواب او گفت:« من درباره این کودک چیزی میدانم که شما نمی دانید، همگی به او اصرار کردند: «پدر، ما را از این موضوع آگـاه کنید» پدر گفت: " این پسر، در اوج جوانی در راه رضای خدا به پیروی از فرزند رسول خدا (ص) به شهادت میرسد..."

 آثار رستگاری و سعادتمندی در سیمای معصومانهی این کودک نمایان بود و چهرهی پاک و معصومش همه را به سوی خود جذب می نمود. پدر همیشه برای فرزندش احترام خاصی قائل بود.  علی جمعه پدر خود را در شش سالگی از دست داد اوتحصیلات ابتدایی را در دبستان نورآباد گذارند و به علت تیزهوشی و اخلاق پسندیده همواره نزد معلمان و محصلان احترام خاصی داشت.

تحصیلات راهنمایی را درمدرسه ی اسدی ایذه سپری نمود و بعد در دبیرستان ایذه موفق به اخذدیپلم در رشتهی اقتصاد شد.

سال چهارم دبیرستان بود که حضرت امام، دستور دادند به نشانه اعتراض به رژیم ستم شاهی پهلوی، مردم به خیابان ها بیایند. ایشان از آن زمان وارد فعالیت های مبارزه با رژیم طاغوت شدند. و سایر دانش آموزان را نیز برای پیوستن به جریان انقلاب، تشویق و راهنمایی میکردند.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی و زمان از هم پاشیدن که منجر به فرار نیروهای وابسته به شهربانی و تصرف آن بدست  مردم شد. شهیدفرهادی همراه تعدادی از جوانان انقلابی شهرستان ایذه ضمن محافظت از اموال شهربانی  جهت حفظ امنیت و نظم عمومی شهر، شهربانی را راه اندازی کردند و امنیت شهر را به دست گرفتند. سپس در تشکیل سپاه پاسدارن نیز حضوری فعال داشت و با شروع جنگ تحمیلی  وارد بسیج گردید.

در دهم آبانماه سال 1360 جهت دفاع از انقلاب اسلامی وتمامیت ارضی کشور وارد جبهه نبرد شدند و به مقابله و مبارزه با  رژیم بعثی عراق پرداختند. او توانایی و مهارتهای خود را با انجام مأموریت های بسیار سختی را از خود به نمایش گذاشت و بارها درکمین ها و عملیات ها همراه  افراد تحت فرماندهی خود هنگامه به پا کرد و با وجود کمبود امکانات و ادوات جنگی محدود، جان فشانی و حماسه آفرینی کرد.

یک بار برادر شهید فرهادی، طی نامهای که خطاب به برادر نوشته بود، از ایشان درخواست کرد تا کمتر خود را به خطر بیندازد و  بیشتر مواظب خود باشد. او نیز  درجواب نوشت: "برادر، شما که نمیدانید اینجا چه خبر است، اینجا سراسر عشق و شهادت است و فاصله ما با امام حسین(ع) یک قدم است شبهایش شب قدر است و روزهایش مانند کربلاست و شهادت آخرین مرحله تکامل انسان است..."

و سرانجام در یکشنبه، هشتم  دیماه 1360 عملیات طریقالقدس آغاز شد. در همین عملیات بود که بستان و 70 روستای اطراف را که در اشغال بود، از وجود دشمن پاکسازی شده بود، دشمن که تلاش میکرد مناطق فوق را مجدداً پس بگیرد، با انبوهی از تانک های زرهی حمله ور شد علی جمعه فرهادی درحالی که آرپیجی به دست داشت و تنها 6 موشک آرپی جی همراه خود و کمکش داشت با یاران وداع کرد و میان نیروهای خودی و دشمن قرار گرفت و با پنج موشک، پنج تانک دشمن را شکار و منهدم کرد اما قبل از شلیک گلولهی نهایی، مورد اصابت گلولهی کالیبر تانک دشمن قرار گرفت و با پیکری خون آلود، بر زمین افتاد به نقل از همرزمانش حتی آخرین لحظات با آخرین موشکی که در اختیار داشت ششمین تانک دیگر را نیز شکار کرد. پیکر نیمه جان او درحالی که دچار مصدومیت و جراحات شدید شده بود را جهت درمان و مداوا به اصفهان اعزام کردند.

و سرانجام در تاریخ14/9/60 کبوتر روحش  از قفس تن آزاد شد و به خیل یاران شهیدش پیوست و در قبرستان نورآباد ایذه به خاک سپرده شد وروح ملکوتی اش برای همیشه آرام گرفت.

شهید محمدتقی فتحی

شهید محمدتقی فتحی

 سال 1327 از خانواده ای مذهبی و متدین در شهرستان ایذه دیده به جهان گشود.

پس از سپری کردن دوران کودکی وارد مدرسه گردید و تحصیلات خود را تا پایان دوران متوسطه ادامه داد و موفق به اخذ دیپلم گردید. با پیروزی انقلاب اسلامی و شرکت در تجمعات به این آرزو میاندیشید که محرومان و مستضعفان دیگر رنجی نداشته باشند و با آرامش زندگی خواهند کنند، اما با هجوم دشمن بعثی آرزوی او کمرنگ گردید، تا اینکه تصمیم می گیرد برای دفاع از کشور به جبهه برود. شهید با نهادهای انقلابی ارتباط نزدیک داشت لذا پس از مدتی از طریق بسیج شهرستان به جبهه های نبرد اعزام شده و در لشکر 7 ولی عصر(عج) در مناطق جنوب مشغول انجام وظیفه شد.

شهید فتحی حضوری به صورت فعال و مستمر در جبهه ها حضور داشت تا اینکه در تاریخ پانزدهمتیرماه 1365 بر اثر بمباران شیمیایی دشمن شدیداً مجروح و به بیمارستان انتقال یافت و از آن تاریخ به بعد دیگر قادر به فعالیت نبود.

مدت زیادی با این مصدومیت سنگین را تحمل کرد تا سرانجام در تاریخ 11/07/1386  مصادف با ضربت خوردن امام علی (ع) براثر  وخامت ناشی از این جراحات به آرزویش رسید و در جوار دوستداران سرور و سالار شهیدان آرام گرفت و پیکر پاک این جانباز شهید در گلزار شهدای اکبرآباد شهرستان ایذه زیارتگاه عاشقان و دوستداران میهن اسلامی مان می باشد.

شهید مجید غلامزاده

شهید مجید غلامزاده

عید نوروز سال 1341 برای خانوادهی غلامزاده متفاوتتر از همه سال های دیگر بود، چرا که صاحب فرزندی شدند که سال ها بعد همچون چراغی پرفروغ، روشنگر راه هموطنانش شد.

مجید  از همان کودکانی بود که امام خمینی(ره) آنان را سرباز در گاهواره ی خود خواند. به خاطر بلوغ بالایش خواندن نماز را از شش سالگی در کنار دیگر اعضای خانواده اش به خوبی آموخته بود و از شرکت کنندگان همیشگی و در صف اول نماز جماعت بود، با وجود خردسالی اما به دلیل علاقه ی وافری که به امام داشت با پدر در تظاهرات ضد نظام شاهنشاهی شرکت می کرد و همیشه میگفت: من امام را دوست دارم. با گذراندن دوران ابتدایی و راهنمایی در شهرستان ایذه قدم به دبیرستان نهاد و با انتخاب رشتهی مورد علاقه اش شوق روزافزون خود را در رسیدن به آرزویش که همان اشتغال در لباس مقدس آموزگاری بود، نشان داد اغلب پدر را در مغازه داری یاری می کرد.

در رانندگی نیز مهارت بالایی داشت  و بصورت پیوسته ورزش میکرد. در احترام به والدین و صلهی ارحام و کمک به نیازمندان شهره بود. اطاعت از ولایت فقیه زمان خود را سرلوحه کارهایش قرار داده بود و  همین دلیل برای او کافی بود تا با وجود علاقهی زیاد به درس، ادامه تحصیل را رها کرده  تا لباس مقدس سربازی نظام اسلامی را برتن کند. روز بیستم مردادماه سال 1363 به خدمت اعزام شد.

ابتدای امر در مسجدسلیمان او را اسکان دادند، بعد از گذراندن دوره آموزشی راهی کردستان شد و از آنجا به جزیرهی مجنون فرستاده شد. شهید عقیده داشت که جنگ بر ما تحمیل شده و وظیفهی ما دفاع از میهن است و این مطلبی بود که در نامه هایش به خانواده بارها به آن اشاره کرده بود. آخرین نامهی شهید سه روز بعد از شهادتش به دست خانواده اش رسید که در آن نوشته بود: خداوند مواظب همه کس است و هر چه خدا بخواهد همان میشود که نشان دهندهی اعتقاد راسخ و روح بلند این شهید بزرگوار بود.

سرانجام در تاریخ 15/7/1363 در منطقهی مجنون با روحی آرام و سرشار از عشق به میهن اسلامی و امام خمینی (ره) در حالی که از ناحیه شکم مورد اصابت ترکش خمپاره قرار گرفته بود به خیل عظیم شهداء پیوست تا پیکر مطهرش در گلزار شهدای اکبرآباد شهرستان ایذه کعبه ی عاشقان ولایت و شهداء قرار بگیرد.