شنبه, ۱۷ فروردين ۱۴۰۴، ۰۱:۳۵ ب.ظ

درباره سايت

پایگاه اطلاع رسانی شهدای شهرستان ایذه

بسم رب الشهدا و الصدیقین
امام خامنه ای:زنده نگه داشتن یاد شهدا کمتر از شهادت نیست.
به سایت شهدای شهرستان ایذه خوش آمدید.
اهداف سایت:
معرفی شخصیت و وصیت‌نامه شهدا ایذه
گرامی داشت یاد و خاطره شهدا ایذه
و...

بایگانی

پيوندها

تصاوير برگزيده

شبکه های اجتماعی

۱۸۳ مطلب در تیر ۱۳۹۶ ثبت شده است

شهید علی محمد عالی پور

شهید علی محمد عالی پور

 در سال 1336 در روستای تکاب از توابع شهرستان ایذه دیده به جهان گشود.

 وی دوران کودکی خود را در همان روستا سپری کرد و تحصیلاتش را تا ششم نظام قدیم با موفقیت گذراند. او به علت مشکلات و کمبود امکانات، اوقات فراغت خود را با کمک به پدر و کشاورزی سپری می کرد. بزرگترین آرزویش شهادت در راه اسلام بود. فعالیت سیاسی قبل از انقلاب که به صورت توزیع و پخش کتاب ها و نوارها و اعلامیه هایی از امام(ره) به دستش انجام می گرفت، او را تحت تعقیب ساواک قرار داد، به طوری که مرتباً خانواده ی او را تحت فشار قرار می دادند.

 محمد چندین ماه در اصفهان مخفیانه زندگی کرد و سپس محل زندگی وی توسط ساواک شناسایی شد و به بوشهر انتقال داده شد. در اوایل تشکیل سپاه به عضویت سپاه درآمد و از این طریق به جبهه اعزام شد.

سرانجام محمد عالی پور در تاریخ 5/6/1360 در عملیاتی به نام شهید مدنی که در غرب سوسنگرد صورت گرفت به درجه ی رفیع شهادت نائل آمد.

 پیکر مطهر این شهید بزرگوار در روستای زادگاهش تکاب زیارتگاه عاشقان ایران اسلامی میباشد.


وصیت نامه ی شهید علی محمد عالی پور:

« و لا تحسبن الذین قتلوا فى سبیل الله امواتا بل احیاء عندربهم یرزقون »

(گمان مبریدکسانی که در راه خدا کشته شدهاند مردهاند، بلکه زندهاند و نزد خدا روزى مى گیرند- سوره آل عمران آیه 169)

«ان الحیوة عقیده و جهاد- امام حسین (ع) " زندگى عقیده و جهاد در راه آن است اگر چنانچه پیروز شدیم به تکلیف خود عمل کردهایم». (امام خمینى )

سپاس خداى را که انسان را آفریده و نعمت هاى زیادى به او عطا کرده و او را در آزمایش قرار داده تا بعد از قبول شدن از امتحان او را خلیفه ی خود در روى زمین و در این دنیا و در آن دنیا در بهترین مکان یعنى بهشت جایگزین کنید سپاس خدایى را که به من تندرستى داده تا بتوانم در جبههی حق علیه باطل به رهبرى امام خمینى همانند دیگر برادرانم جهاد کنم.

اگر چنانچه او بپذیرد و اکنون که تمام دنیا را ظلم فراگرفته و شیاطین می خواهند قوانین خدا را از بین بشر بردارند تا خود بتوانند به فساد و خونریزى ظالمانه خود ادامه دهند فرزندى از طایفهی حسین(ع) برپا خواسته تا مستضعفین را از دست جنایتکاران نجات دهید و بر همهی مسلمان ها واجب است که هر چه در توان دارند به کار ببرید و برعلیه آنها بجنگند تا قانون الله در زمین مستقر شود و وعدهی خدا که فرموده: مستضعفین خلیفه روى زمین اند جامه ی عمل بپوشد.

هر کس در این راه قدم بردارد که حقیقتاً همان راه صراط مستقیم است، و راه انبیاء و الله، همه ما باید بسیج بشویم و آنها که مىتوانند با قلم خود خدمت کنند باید عمل کنند و آنهایی که با مال خود مىتوانند آنها هم باید این کار را انجام بدهند و افرادى مثل بنده که داراى قدرت جسمانىهستم باید بجنگیم یا از این باطلها بکشیم و یا اینکه آنها مرا بکشند، و بر مىگردد به همان حرف امام که در سطر اول نوشته شده جنگیدن و زجرکشیدن در این راه عبادت است و عبادت براى مؤمن شیرین است.

پس اى خداى بزرگ به من توفیق و عنایت فرما تا بتوانم در این راه بجنگم و زجر بکشیم تا هر چه بهتر امتحان خود را پس بدهم و خدایا تو خود مرا در این کار یارى فرما که امتحانی بس بزرگ است و کوچکترین لغزش در این امتحان برابر است با برباد رفتن تمام زجرهایی که کشیدهام و دورافتادن از تو.

پس اى خداى بزرگ باز از تو میخواهم که مرا در این کار یارى کنى و در هر دقیقه و در هر ثانیه چون در هر لحظه امکان دارد شیطان در قلب من رسوخ کند و مرا از یاد تو ببرد و همان یک لحظه گلولهی دشمن مرا از پاى درآورد که آن وقت بدون یاد تو از این دنیا بروم که آن وقت همه چیز من بر باد رفته است. خدایا تمام مسلمین را پیروز بفرما تا اینکه همراه این رهبر عظیم انقلاب اسلامى بخروشند و این کاخهاى استبداد که هر گوشهاى از آن خون هزاران انسان بیگناه است واژگون کنند و فرامین تو در این دنیا حکم فرما شود.

خدایا آخرین حجت وجودت که ظهور حضرت مهدى (عج) است زودتر عنایت بفرما تا قانون تو را در این دنیا پیاده کند.

 

شهید اقبال ظهرابی

شهید اقبال ظهرابی

در سال 1343 در بخش دهدز شهرستان ایذه دیده به جهان گشود.

 او همیشه آرزوی شهادت را در ذهن خود می پروراند و بزرگترین آرزویش پیروزی انقلاب اسلامی در تمامی دنیا بود. در خصوص معرفت و اظهار محبت و ارادت به اهل بیت (ع) علاقهی خاصی داشت و همین میل و علاقه باعث شده بود که همیشه دعای توسل را بخواند. دوران تحصیلیاش را در دهدز تا کسب دیپلم تجربی ادامه داد. وی با مسئولیت نیروی رزمی با عضویت وظیفه و رده اعزامی تیپ 10 محرم اهواز مشغول به خدمت گردید و با حضور در جبهه و جنگ تحمیلی به درجهی رفیع شهادت نائل آمد و دین خود را به اسلام و میهن ادا کرد.

مادر این شهید بزرگوار درباره ی فرزند شهیدش، این چنین اظهار نموده است: « اقبال، بسیار صبور بود و در مقابل مشکلات و سختی ها من را یاری می کرد و به من قوت قلب می داد. همیشه ما را نصیحت میکرد که نماز بخوانیم و خدا را بپرستیم، از دروغ خیلی بدش می آمد و میگفت که حجاب خود را رعایت کنید.»

شهید سبزعلی طیبی

شهید سبزعلی طیبی

 چهارم خردادماه 1344 در روستای دورافتاده و محروم فالح از توابع بخش دهدز واقع در 95 کیلومتری شهرستان ایذه در خانواده ای مذهبی و کشاورز دیده به جهان گشود.

از کودکی عاشق اهل بیت(ع) بود و علاقهی خاصی به انجام فرائض دینی داشت. شجاع، جسور و تنومند بود. در نوجوانی و جوانی هنگام زورآزمایی و کشتی گرفتن با دوستانش،کسی توان مقابله با وی را نداشتند. در کارهای کشاورزی و دامداری یاریگر پدر بود، در نوجوانی، غم از دست دادن پدر بر زندگی او سایه افکند و مشکلاتش دو چندان شد. سبزعلی در سال 1361 ازدواج کرد و حاصل ازدواجش دو فرزند پسر است.

درسال و در بحران جنگ، احساس کرد که به وجودش در جبهههای نبرد با دشمن نیاز است و از طریق سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایذه، به خدمت مقدس سربازی اعزام و به مقابله با دشمن، وارد نبرد گردید. به نقل از همرزم شهید: « در تاریخ 26/09/1365 به خدمت مقدس سربازی اعزام گردید. دوره ی 45 روزه ی آموزشی را در پادگان شهید درویش شوش گذراند و پس از آن در سازمان گردان قائم(عج) که زیر مجموعهی سپاه آبادان بود، قرار میگیرد و جهت پدافند و حراست از منطقه جزیرهی مینو عازم خط مقدم دفاع از مرز کشور و نظام مقدس جمهوری اسلامی می گردد. مدت مأموریت پدافندی در جزیرهی مینو حدود 16 ماه طول می کشد.

 اواخر خرداد 1367 بنا به ضرورت، محل مأموریت سبزعلی به منطقهی جزیرهی مجنون تغییر کرد و بیش از دو هفته از زمان استقرار در جزایر مجنون نگذشته بود که دشمن زبون با کمک مستقیم از یگانها و امکانات آمریکای جهان خوار از هوا و زمین به منطقهی جزایر مجنون حمله کرد و نیروهای خودی مجبور به عقبنشینی از مواضع خود شدند. 

سرانجام در روز 4/4/67 در طی همین درگیریها، این بزرگوار از ناحیه ی پا و شانه به شدت مجروح گردید، قایقی که در حال انتقال تعدادی از رزمندگان مجروح از جمله شهید طیبی به پشت جبهه بود، مورد حمله قرار گرفت و به درجهی رفیع شهادت نائل آمد و پیکر مطهر وی از نظرها پنهان و در ردیف شهدای مفقودالجسد قرار گرفت.

گروه تفحص در تاریخ 19/03/1379 پیکر مطهر شهید طیبی را شناسایی و پس از 12 سال انتظار خانواده، بر روی دستان مردم حزبالله ایذه تشییع و در گلزار شهدای روستای فالح از توابع بخش دهدز به خاک سپرده شد تا آرامگاهش زیارتگاه عاشقان ولایت باشد.

شهید یحیی طهماسبی

شهید یحیی طهماسبی

فرزند حاج یوسف ، سال 1345 در خانواده ای مذهبی و معتقد به اهل بیت(ع) در روستای نوترکی از توابع شهرستان ایذه دیده به جهان گشود.

 پس از سپری کردن دوران کودکی وارد مدرسه گردید و تا پایان دوران راهنمایی به درس ادامه داد. اخلاق و رفتار خوب او سبب شد در بین دوستان و فامیل جایگاه خاصی داشته باشد. با پیروزی انقلاب و شرکت در فعالیت های فرهنگی و مذهبی روستا با دیگر نهادهای انقلابی آشنا گردید و در نوشتن شعارها و پیامهای انقلابی بر دیوارها با آنها همکاری می کرد.

هنگامی که جنگ تحمیلی آغاز شد، تلاش کرد تا از طریق همین نهادها به جبهه برود.  اوایل اعزامش، مسوولین به علت جثهی کوچکش با رفتن او مخالفت میکردند، ولی بالاخره با اصرار زیاد موفق شد به میادین نبرد اعزام شود تا از کشور دفاع کند و دشمن متجاوز را از سرزمین خود بیرون براند.

سرانجام این جوان شجاع وطن، در روز 21/02/1361 در منطقهی شلمچه در عملیات بیتالمقدس به فیض شهادت نائل آمد. پیکر مطهر این شهید بزرگوار در زادگاهش زیارتگاه عاشقان و دوستداران همیشگی ایران اسلامی می باشد.

شهید محمد طهماسبی

شهید محمد طهماسبی

 در تاریخ دوازدهم تیر ماه 1332 در دهستان قلعهتل از خانوادهای مذهبی و متدین دیده به جهان گشود.

در اوج حوادث و اتفاقات انقلاب وقتی اخبار را میشنید بسیار نگران بود و در همان زادگاهش با شرکت در مراسمات مذهبی و تجمعات علاقه خود را به امام و انقلاب نمایان کرد. تا اینکه به خدمت مقدس سربازی رفت و پس از پایان خدمت وارد ارتش گردید تا به عنوان درجه دار در ارتش مشغول پاسداری از نظام و کشور شود. خلق و خوی صادقانهاشدر میان مردم زبانزد بود و همه از او به نیکی یاد می کردند، به ارزشهای دینی و اخلاقی بسیار پایبند بود و اعتقاد راسخی به مسائل مذهبی داشت.

این بزرگوار در روز 25/5/1365 در محل سد شهید عباسپور مسجدسلیمان، بر اثر بمباران هوایی توسط هواپیماهای دشمن بعثی به همراه تعدادی دیگر از همکاران و دوستانش که در حین حراست از منابع و تجهیزات ضروری کشور بودند، به درجهی رفیع شهادت نائل آمدند.

 پیکر پاک این شهید بزرگوار در زادگاهش محل زیارت عاشقان اهل بیت (ع) و دوستداران میهن اسلامی می باشد.

شهید داریوش طهماسبی

شهید داریوش طهماسبی

 در سال 1355 در روستای نوترگی طهماسبی در خانوادهای محروم و مذهبی دیده به جهان گشودند.

تحصیلات ابتدایی خویش را در همان روستا سپری نمود و به دلیل مشکلات مالی خانواده و عدم توانایی مهاجرت به شهر از ادامه تحصیل بازماند. دوران کودکی و نوجوانی او همزمان بود با دوران دفاع مقدس و هر روز شاهد اخبار گوناگونی بود، اما خود نمیدانست که روزی برای دفاع از کشور به دست دشمنان فریب خوردهی داخلی به شهادت خواهد رسید.

 داریوش طهماسبی در سال 1374 به خدمت مقدس سربازی اعزام شده و در منطقهی غرب کشور در استان کردستان شهرستان مریوان مشغول خدمت بود. از آنجایی که این منطقه همیشه توسط گروههای فریب خورده و وابسته به استکبار مورد نا امنی و تجاوز قرار میگیرد و تعداد زیادی از هموطنان ما در این منطقه به دست همین گروههای فریب خورده به شهادت میرسند.

 این جوان رشید در تاریخ 6/8/1375 به دست همین عوامل استکبار و صهیونیست، درحین انجام مأموریت در شهر مریوان به درجهی رفیع شهادت نائل آمد و بار دیگر این کوردلان وابسته یکی دیگر از فرزندان این آب و خاک را به شهادت رساندند و پیکر پاک این شهید در قبرستان روضه الزهرا قطعهی شهدای ایذه میعادگاه عاشقان این سرزمین و دوستداران میهن اسلامی می باشد.

شهید پنجعلی طاهری

شهید پنجعلی طاهری

 در سال 1345در شهرستان ایذه به دنیا آمد.

 او به دلیل مشکلات مالی، فقط تا کلاس پنجم ابتدایی درس خوانده بود و بعد از آن به پدرش جهت معشیت خانواده کمک می کرد. او فردی با ایمان بود و همه را به توجه و توسل به خدا راهنمایی میکرد. علاقهی زیادی داشت که به جبهه برود. او به خاطر اینکه یگانه پسر خانواده بود، پدر و مادر تصمیم گرفتند که برایش زن بگیرند.

هرچند او مخالف بود و می گفت باید به جهبه بروم، اما بالاخره قبول کرد و بعد از عروسی هم چنان بر تصمیم خود پابرجا بود و بالاخره به خدمت سربازی رفت وقتی به مرخصی آمد.

همیشه حرف از شهادت می زد و می گفت اگر برنگشتم به پدر و مادرم احترام بگذارید و خواهران را توصیه به نیکوکاری و احترام به والدین می کرد چهل روز بعد از عروسی در در گردان ذوالفقاراز لشکر 7 ولی عصر(عج) در منطقهی عملیاتی تکِ دشمن در جزیره ی مجنون در روز 04/04/67 به شهادت رسید و مفقودالجسد شد.

شهید سیدمصطفی ضعفایی

شهید سیدمصطفی ضعفایی

در سال 1325در خانواده ای مذهبی از سادات دیده به جهان گشود.

پس از گذراندن دوران کودکی تحصیلات خود را تا سال ششم نظام قدیم به پایان رساند. از آنجایی که خود از سادات بود، ارادت خاصی به اهل بیت (ع) داشتند. ایشان با آغاز انقلاب حضوری فعال در راهپیمایی ها و تجمعات داشتند و اخبار و حوادث انقلاب را از طریق محافل مذهبی پیگیری میکرد تا اینکه انقلاب به پیروزی رسید .

از همان ابتدا با نهادهای انقلابی همکاری داشت تا اینکه با تشکیل سپاه به عضویت این نهاد انقلابی درآمد و در زمینه های گوناگون مشغول فعالیت شد. شهید در هر مسئولیتی که داشت با جدیت مشغول به خدمت بود، اما دفاع از کشور و حضور در جبهه ها را واجب تر دانسته و لذا  به جبهه های نبرد حق علیه باطل عازم شد و به ندای رهبرش امام خمینی(ره) لبیک گفت تا از این طریق نیز به ندای مولایش امام حسین(ع) لبیک گفته باشد.

سرانجام سید مصطفی ضعفایی در تاریخ 8/8/1364 در جزیرهی مینو در حین نبرد با دشمن متجاوز به درجه ی رفیع شهادت نائل آمد و این چنین بود که به ندای رهبر و سالار شهیدان لبیک گفت و به خیل یاران آسمانیاش پیوست.

پیکر پاک این سید بزرگوار در قبرستان روضه الزهرای شهرستان ایذه زیارتگاه عاشقان اهل بیت(ع) و دوستداران میهن اسلامی مان می باشد.

شهید عبدالرسول صیدی اوندی

شهید عبدالرسول صیدی اوندی

 در سال 1341 در شهرستان ایذه دیده به جهان گشود.

وی تحصیلاتش را به دلیل مشکلات زندگی تنها تا مقطع ابتدایی ادامه داد. اخلاق و رفتار خوب او باعث محبوبیت بیشتر وی نزد دوستان و بستگان گردیده بود. پس از پیروزی انقلاب با نهادهای انقلابی از قبیل بسیج و سپاه همکاری داشت و در محافل مذهبی حضوری فعال داشت.

در زمان جنگ تحمیلی به خدمت مقدس سربازی رفت و در لشکر 5 نصر به عنوان نیروی رزمی مشغول فعالیت شد و برای دفاع از کشور و بیرون راندن دشمن متجاوز بعثی از سرزمین اجدادیش از هیچ جان فشانی دریغ نکرد و جان دادن در راه حفظ کشور را یک افتخار می دانست.

سرانجام شهید صیدی در تاریخ 4/4/1367 در منطقه ی جنوب درجزیره مجنون به خیل یاران شهیدش پیوست. پیکر پاک شهید صیدی اوندی، در جبهه های جنوب جاویدالاثر ماند.

پیکر پاک او و دیگر همرزمان جاویدالاثرش سال هاست که میزبان عاشقان اهل بیت عصمت و طهارت(ع) و مدافعان میهن اسلامی می باشد.

شهید علی صفی نیا

شهید علی صفی نیا

در سال 1343 در روستای سادات حسینی دنباله رود از توابع شهرستان ایذه و در خانواده ای متدیّن و زحمت کش به دنیا آمد.

 تا پنجم ابتدایی درس خواند و همزمان در کار کشاورزی هم به پدر و مادر خود کمک می نمود و زندگی ساده ای داشتند و ساده زیستی را می پسندید. او همیشه از وضعیت زندگی خود راضی بود و نسبت به رعایت حلال و حرام تأکید داشت و بقیه را هم نسبت به رعایت امور حلال راهنمایی مینمود. اخلاق نیکویی داشت و از دروغ گویی خیلی ناراحت می شد و کارهایش را با برنامه ریزی انجام می داد. شیفتهی ولایت بود و امام را خیلی دوست می داشت و معتقد بود که باید در جبهه حضور فعالی داشته باشد و قبل از این که به شهادت برسد، دو بار مجروح شده بود.

این شهید ابتدا به کشاورزی مشغول بود تا این که به خدمت سربازی فراخوانده شد و پس از انجام دوران خدمت مقدس سربازی در سپاه پاسداران به صورت افتخاری مشغول خدمت گردید. در عملیات کربلای پنج مجروح و پس از بهبودی دوباره عازم جبهههاگردید و سرانجام در روز 20/5/1366 براثر اصابت ترکش در منطقه شلمچه به شهادت رسید.

 

وصیتنامهی شهید علی صفینیا:

«توءمنون بالله و  رسوله و تجاهدون فی سبیل الله باموالکم و انفسکم ذالکم خیر لکم ان کنتم تعلمون » (سوره صف، آیه 11)

پروردگارا! بارالها! ای خدا، ای خالق مرا به بندگیت بپذیر و ای کسی که به قدرتش لایزال است و همه چیز در برابرش هیچ است و ای کسی که در قرآن وعده دادی و به وعدهات وفا میکنی و ای آرام دهنده ی دل های ضعیفان و شفادهنده ی مریضها و نیرودهندهی مجاهدین در راه یزدان، امیددهندهی روح خدا در مقابل ضدانقلاب که ضد اسلام چند چهره بودن خود را جلوه میدهد.

و ای کسی که همچون محمد(ص) آورندهی دین مبین اسلام و آورندهی محمد زمان روح الله که سال ها در کنج زندان تبعید بود که جرمش فقط داشتن دین اسلام که در زندان بود و پیام او این بود که مردم را برعلیه طاغوت و شرک و از خواب غفلت بیدار میکرد و به جمهوری اسلامی دعوت میکرد و ای کسی که درمان دهندهی دردهایی و ای خدا دیگر نمی توانم چیزی بگویم و نمی دانم چه بگویم، پس ای خدا هرکس که تو را دارد، پس چه ندارد و آن کس که تو را ندارد، پس چه دارد. برادران عزیزم که خدمت به اسلام می کنید چیزی در نزد شما نباید خداوند همیشه با شماست و حق پیروز است.

« من المومنین رجال صدقوا ما عاهد و الله علیه فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظرو ما بد لوا تبدیلا »

(از مؤمنان مردمی هستند که در عهدشان با خدای خویش صادق بودند و بعضی از ایشان به پیمان خویش وفا کردند. برخی دیگر در انتظار بسر می برند و تغییر و تبدیلی در عزمشان به وجود نیاوردند).

اینک هابیلیان برخواسته اند تا جرثومه های فساد را از صفحه ی گیتی بر کَنند و انتقام خون هابلیان تمام عصرها و نسلها را از قابلیان باز ستانیم .

حکومت علی(ع) را در جهان زنده نمائیم و جاویدانش گردانیم بار دیگر دست سر کفر قاسطین و مارقین و ناکثین درآمد و سد راه انقلاب خونبار امت اسلامی ایران شد و عوامل مزدور امپریالیسم و آمریکا و شوروی به نام مجاهد فدایی برادران عزیز، نوکر همهی اینها صدام است و اینها صدام را وادار کردند. یعنی به اسم صدام اینها همه میکوشند برخلاف ایران کار میکنند و اینها نمیدانند اسلام چه قدرتی دارد.

 برادران و خواهران عزیز ضد ایران نیستند بلکه این ها ضد اسلام و قرآن می باشند. بارالها! زمانی که تو فرمان جهادم دادی و مکلفم نمودی که در مقابل آنها بایستم که یاریام خواهی کرد. شمع ظلمت و دریدن پرده سیاهیها را انتخاب نمودم چنان باشد تا بسوزم و بر دیگران روشنایی ببخشم و شهید قلب تاریخ است که در شریان تاریخ میدمد و خون را بر جریان وا میدارد. اینک خطابم به شما ای شرک و کفر اگر انقلاب ما و راه ما و مکتب ما و آرمان مقدس ما پیروز نشود مگر با ریختن خون ما.

پس ای شمشیرها و ای گلوله ها و ترکشها مرا دریابید که ما عاشقان شهادتیم و از مرگ باکی نیست. خون ما حرکت می دهد نه سکون. من به شما و دوستانم و برادرانم سفارش می کنم که راه امام را بروید که راه امام، راه شهیدان و انقلاب است و راه امامحسین (ع) مظلوم است و تنها امام است که جامعه را به سعادت و انقلاب را از انحراف باز میدارد.

سلام من به تمام جانبازان که چه رشادتها میکنند و چه شجاعتهایی نشان میدهند و به مستکبرین و دشمنان ولایت نشان خواهید داد که بعد از تو ای برادران عزیزم از شما راضی هستم و خدا هم از شما راضی باشد و از شما سپاسگذارم که برای رفتن من به جنگ با کفار بعثی عراق و صدام جنایتپیشه همکاری نمودهاید. و مرا برای مبارزه در جبهه و دوشادوش برادران به جنگ ادامه دادم تشکر میکنم و از شما برادران و خواهران و مادر زحمت کش خودم که ناراحت نباشید. برادران رزمنده اینها همه دشمن ولایت فقیه هستند ریشه اینها را از خاک اسلام پاک کنیم و خواهید کرد.

 ای برادران پاسدار و ای برادران رزمنده اسلام و ای آنهایی که میتوانید برای اسلام و قرآن کار کنید گروههای مخالف و مناطق خطرناکتر از دشمن خارجی که آمریکا و شوروی و چین میباشد، ولی رهبر کبیر که امت شهیدپرور ما دارد که این گروهکها را افشا کرد و در پیامش گفته به منافقین، شما مثل ذرهای که سیل طوفان قرار گرفتهاید خداوند به من نیرو بده تا خودم را بسازم و خودم را بشناسم تو را هم بشناسم.

 ای خدا ایمان بده تا از بندگی ستمگران بپرهیزم از هوس و هوای شیطانی دوری جویم و خدایا سلامتی عطا کن تا مزه اسلام را بچشم. خدایا! توانایی عطا کن تا بتوانم پیرو امام و ولایت فقیه باشم خدایا توانایی عطا کن تا بتوانم صبر و استقامت در مقابل شیطان کنم. خدایا! ما هرچه کار می کنیم با رضای تو کار می کنیم و اگر کاری میکنیم اگر نماز میخوانیم اگر روزه میگیریم و در جبهه و سنگر میرویم برای رضای تو میرویم. پیامم به خانواده ام این است که برایم هیچ گونه ناراحت و نگران نباشید. اگر افتخار شهادت نصیبم شد گریه نکنید، بلکه خدا را شکر کنید و افتخار کنید که برادری داشته اید و در راه خدا و قرآن شهید شد.

 برادران عزیزم وصیتم به شما این است که هیچ گونه ناراحت نباشید برادران عزیزم خداداد و عبدالله اگر کسی به شما بگوید برادرت شهید شد، بگو برادر من رفت راه علی(ع) و حسین مظلوم(ع) را ادامه بدهد و در سرزمین کربلا دارد خدمت به حسین مظلوم میکند. (بگویید) برادر من مرده نیست بلکه او زنده است. ای آنهایی که برای من ناراحت میباشید برادرانم را راهنمائی کنید و بگویید برادر شما در راه خدا و قرآن شهید شد همه ما به همین راه میرویم.

 ای مردم، ای آنهایی که برای خدا و قرآن و اسلام و مردم مستضعف کار میکنید بر سر قبرم بیائید و لا الله الا الله بگوئید و الله اکبر بگویید.