جمعه, ۱۶ فروردين ۱۴۰۴، ۰۱:۴۴ ب.ظ

درباره سايت

پایگاه اطلاع رسانی شهدای شهرستان ایذه

بسم رب الشهدا و الصدیقین
امام خامنه ای:زنده نگه داشتن یاد شهدا کمتر از شهادت نیست.
به سایت شهدای شهرستان ایذه خوش آمدید.
اهداف سایت:
معرفی شخصیت و وصیت‌نامه شهدا ایذه
گرامی داشت یاد و خاطره شهدا ایذه
و...

بایگانی

پيوندها

تصاوير برگزيده

شبکه های اجتماعی

شهید اسماعیل باقری

 شهدای شهرستان ایذه

بیست و چهارم مرداد 1346 در خانوادهای متدین و مذهبی در روستای کلچنار سوسن دیده به جهان گشود. خانوادهاش از لحاظ اقتصادی متوسط، و زندگی و امور معیشتی خود را از طریق کشاورزی و دامداری میگذراندند.

دوران کودکی خود را در کنار پدر و مادر و دیگر فامیل در روستای محل تولدش گذراند و در سن 7 سالگی راهی شهرستان ایذه شدند. دوران ابتدایی را با موفقیت پشت سرگذاشت و تا سال دوم راهنمایی درس خواند. از آنجایی که شرایط اقتصادی خانواده برای ادامه تحصیل فراهم نبود، دیگر به تحصیلات خود ادامه نداد و بعد از ترک تحصیل شروع به فعالیت و کار کردن نمود. وی دارای خصوصیات اخلاقی بارزی بود، او کم حرف میزد و بیشتر عمل میکرد و همیشه نسبت به فامیل و دوستان و آشنایان متواضع و فروتن بود.

 در همان اعتراضات اولیه علیه حکومت جبار پهلوی شروع به فعالیت کرد و همراه با مردم در تظاهرات علیه رژیم شرکت فعال داشت و پس از انقلاب اسلامی به جرگه بسیجیان پیوست و فعالیتهای دینی و مذهبی و اجتماعی خود را در بسیج آغاز کرد. مجرد بود. سرانجام به لحاظ تکلیفی که بر دوش ایشان بود به خدمت مقدس سربازی اعزام شد و پس از اتمام دوره آموزش نظامی به عضویت گردان مهندسی رزمی 436 ارتش در آمد و در منطقه عملیاتی آبادان مشغول پاکسازی مین در منطقه شد.

سرانجام در تاریخ 12/2/1368 در حین پاکسازی منطقه بر اثر انفجار مین و ترکش به شکم به درجه رفیع شهادت نائل گردید. پیکر مطهر این شهید گرانقدر در قطعه شهدای روضه الزهرا شهرستان ایذه می باشد.

وصیت نامه ی شهید اسماعیل باقری:

شهیدان شاهدان زندهی تاریخند که با خون خویش حق را تداوم میبخشند(امامخمینی).

با سلام و درود به رهبر کبیر انقلاب اسلامی و درود بر شهیدان گلگونکفن انقلاب و جنگ تحمیلی. ما با امام خمینی و راه او پیمان بستهایم تا آخرین قطرهی خون خویش از آن دفاع خواهیم کرد. خدایا! تو خود میدانی که من با عشق به تو و راه امامحسین(ع) به جبههها پا نهادم که با خون خود از اسلام و قرآن و راه امام دفاع کنم و امید است که خون من تداومی باشد برای دیگران که زیر بار ظلم و تجاوز دشمن ستمگر نروند و همیشه از حق دفاع کنند.

بار خدایا! تو همهی ما را به راه راست هدایت بفرما و ما را از این دنیای پرنیرنگ برهان و از گناهان و از سر تقصیر ما بگذر. پدرم مادرم برادرم ناراحت نباشید از اینکه به جبهه آمدهام این وظیفهی الهی است که باید از وطن اسلامی  خود دفاع کنم نه تنها من بلکه یک به یک ما وظیفه داریم که از قرآن و اسلام دفاع کنیم اینجا خیلی گرم است ولی باید تحمل کرد تا مثل فولاد آب دیده گشته تا در آینده در برابر مشکلات سر خم نکنم. خداوند به همهی شما صبر و تحمل بدهد و سلامتی شماها را از خداوند بزرگ خواستارم.

من چیزی از دنیا ندارم که به کسی ببخشم ولی وصیت می‌کنم راه امام خمینی را ادامه بدهید و پسرها را حسین گونه و دخترها را فاطمه‌گونه (علیهم السلام) بار بیاورید.

نظرات (۱)

  1. با نام او که همه هستی از آن اوست
    یک بار وقتی من حدود 10 ساله بودم در نزدیکی پارک بهاران کنونی ایذه یک اتفاقی برایم افتاد که تصادفی مختصر با یک خودرو بود ولی در کمال ناباوری راننده خودرو پیاده شده و با من درگیر شده و انگار که من به او زده باشم یقه مرا گرفت و می خواست بزند در این زمان بود که این شهید در میان تمام جمعیت به کمک من برخواست و با توجه به اینکه راننده فردی هیکلی بود و کسی دل این را نداشت تا مداخله کند ولی این شهید با جثه کوچکش با آن راننده درگیر شد و من را نجات داد .
    هیچ وقت این خاطره از ذهن من پاک نمی شود
    خداوند بر مقام شهدای راه حق بیفزاید

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی