يكشنبه, ۱۸ فروردين ۱۴۰۴، ۱۲:۳۵ ق.ظ

درباره سايت

پایگاه اطلاع رسانی شهدای شهرستان ایذه

بسم رب الشهدا و الصدیقین
امام خامنه ای:زنده نگه داشتن یاد شهدا کمتر از شهادت نیست.
به سایت شهدای شهرستان ایذه خوش آمدید.
اهداف سایت:
معرفی شخصیت و وصیت‌نامه شهدا ایذه
گرامی داشت یاد و خاطره شهدا ایذه
و...

بایگانی

پيوندها

تصاوير برگزيده

شبکه های اجتماعی

۱۸۳ مطلب در تیر ۱۳۹۶ ثبت شده است

شهید هومان کیانی ده کیان

شهید هومان کیانی ده کیان

 در بیستم شهریور ماه 1348 در روستای قلعه سرد از توابع شهرستان ایذه دیده به جهان گشود.

دوران کودکی این شهید بزرگوار مصادف با حوادث انقلاب و آغاز جنگ تحمیلی بود با توجه به سن و سال کمی که داشت بارها ازطریق نهادهای انقلابی خواهان حضور در جبهه شد، اما هر بار با او موافقت نمیشد تا اینکه پس از اتمام دوران دبیرستان به خدمت مقدس سربازی رفت و در منطقهی جنوب در دشت آزادگان برای آزادی میهن اسلامی خویش مبارزه کرد. شهید کیانی در آن لحظات جز به آزادی سرزمینش از دست دشمن متجاوز به هیچ چیز دیگری نمی اندیشید. این اندیشه تا آخرین لحظات زندگی  همراهش بود.

سرانجام در تاریخ 25/3/1369 در دشت آزادگان در منطقهی سه راه فتح، مورد اصابت گلوله مستقیم دشمن بعثی قرار گرفت و به درجه ی رفیع شهادت نائل آمد. پیکر مطهرش در روستای زادگاهش به خاک سپرده شد تا زیارتگاه دیگر جوانان و عاشقان این مرز و بوم باشد.

شهید عسکر کیانی ده کیان

شهید عسکر کیانی ده کیان

 سال 1341 در روستای قلعه سرد پایینی قدم به عرصه ی هستی نهاد.

او در کودکی از نعمت پدر محروم گشت و به دلیل فقر مالی نتوانست درس بخواند لذا از همان کودکی به دنبال شغل کارگری و دامداری رفت تا بتواند معیشت خانوادهی خود را تأمین کند. به نقل از دوستان و خانواده اش باتوجه به این که شهید کیانی، بی سواد بود ولی علاقهی وافری به محافل انس با قرآن و مراسمات مذهبی داشت. به همین دلیل در این محافل نورانی شرکت میکرد و به تلاوت زیبا و دلنشین قرآن گوش می داد. روحیه ی ستیزه جویی با کفر و طاغوت از همان اوایل کودکی با جانش عجین شدهبود، گرچه به دلیل سن کمش، قادر به انجام فعالیت بر ضد رژیم پهلوی نبود، اما از بینش وافری برخوردار بود. عسکر، در سن 18 سالگی تصمیم به ازدواج گرفت. پس مراسم خواستگاری را ساده و صمیمانه انجام داد، اما دلش بیشتر در پی عشق حقیقی بود و شیفته رفتن به میدان نبرد حق علیه باطل شده بود، لذا ازدواج و تشکیل خانواده را به بعد از خدمت سربازی موکول کرد.

او بعد از اعزام به ارتش در جبهههای حق علیه باطل حضور پیدا کرد و سرانجام روز 11/01/1362 در دشت عباس از ناحیهی کمر مجروح و بعد از چند روز بستری در بیمارستان به درجه رفیع شهادت نائل گردید و حجلهی عروسیاش با خون سرخش آذین بسته شد. پیکر مطهرش در روستای قلعه سرد شهرستان ایذه به خاک سپرده شد.

شهید سنجر کیانی ده کیان

شهید سنجر کیانی ده کیان

 تاریخ دهم مهرماه 1342در روستای قلعه سرد واقع در بخش دهدز از توابع شهرستان ایذه دیده به جهان گشود.

 او از خانوادهای مذهبی و کشاورز به دنیا آمد و در محیطی صمیمی و پاک رشد و تعالی نمود. دوران دبستان را در زادگاهش گذراند و از آنجا که برادر بزرگش با شروع جنگ تحمیلی در جبههها حضور داشت. او برای کمک به پدر و تهیه مایحتاج زندگی خانواده، مجبور به ترک تحصیل شد و با رانندگی و کار بر روی تراکتور روستا به امر کشاورزی پرداخت. در جریان جنگ تحمیلی، چندین بار عازم جبهه گردید که به اصرار خانواده به بهانه حضور برادر بزرگش در جبهه او را منصرف کردند، ولی او عاشق جبهه و جنگ بود و هیچ چیز او را قانع نمیکرد و بالاخره پس از طی دورهی آموزش نظامی در پادگان قدس ایذه، در تاریخ24 فروردین ماه 1367 به همراه کاروان سیدالشهداء از شهرستان ایذه عازم جبهه شد. شهید کیانی بسیار با روحیه بود و شوخ طبعی اش شهره ی خاص و عام بود و با این کار خستگی را از همرزمانش می گرفت.

در یکی از روزهای آموزشی که دربارهی کلاس انفجار بود بر اثر انفجار تیان تی، از ناحیهی سر مجروح شد، درحالی که شدت جراحت زیاد بود او را به بیمارستان 17 شهریور ایذه اعزام کردند ولی به علت شدت جراحات در ناحیه ی سرش تشخیص دادند که به جبهه اعزام نشود، اما او از این موضوع بسیار نگران بود تا اینکه به خدمت سربازی اعزام گردید و یکی از نیروهای ویژه ی یگان تکاوری گردید و سرانجام سنجرکیانی در تاریخ 1/9/1370 به درجه رفیع شهادت نایل آمد و پیکر پاکش در روستای قلعه سرد به خاک سپرده شد.

شهید خسرو کیانی ده کیان

شهید خسرو کیانی ده کیان

 سال 1334 در روستای درازدره از توابع بخش دهدز، شهرستان ایذه دیده به جهان گشود.

او ابتدایی و مقطع راهنمایی را در همان روستا گذراند و برای دوره دبیرستان راهی آبادان شد و مدرک دیپلم را گرفت.

از همان دوران کودکی علاقهی زیادی به اهل بیت(ع) داشت و در زمان طاغوت به خاطر عشق و علاقه فراوانی که به امام خمینی(ره) داشت، با پخش اعلامیه ها در فعالیت های سیاسی و انقلابی شرکت فعال داشت.

خسرو هیچ گاه خودش را تسلیم مشکلات نمیکرد و با توکل بر خداوند بر مشکلات فائق  میآمد. بسیار صبور و بردبار بود. دوران خدمت سربازیاش که همزمان با دوران پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی بود از خدمت معاف گردید، با شروع جنگ تحمیلی، در ابادان مشغول کار بود، به دلیل  عشق به کشورش تصمیم گرفت شهر را ترک نکند و همراه رزمندگان  به میدان های جنگ حق علیه باطل رفته و تا پای جان، از کشور اسلامی خویش دفاع نماید.

خسرو کیانی به عنوان نیروی داوطلب مردمی، شجاعانه و با ایمانی محکم در میدان جنگ حضور پیدا کرد که سرانجام در تاریخ 24/8/1359 به همراه دوست و همکارش شهید هوشنگ باباپور در روی پل بهمن شیر به اسارت نیروهای عراقی درآمد و مفقود و به جرگه جاویدالاثرها پیوست.

 

 فرازی از وصیت نامهی شهید خسرو کیانی:

حقیقت را باید دانست که قبله ی حقیقی زمین کربلا و قابلیت حقیقی زمان عاشورا، هیچ نقطه ای از هویت هستی نیست که از حرمت شعر و شعور عاشورایی خالی بوده باشد. عاشورا روح زندگی است و زندگی در نبود روح تقدیر و تفکر عاشورایی، جنازهای بیش نیست.

شهید اسفندیار کیانی ده کیان

شهید اسفندیار کیانی ده کیان

 سال 1346در شهرستان ایذه بخش دهدز روستای قلعه سرد دیده به جهان گشود.

از همان کودکی و جوانی عاشق عبادت و معنویات بود. تحصیلاتش تا دوم راهنمایی بود. در دوران کودکی با از دست دادن مادر ، از محبت مادر محروم شد.

اسفندیار عاشق جبهه بود و رفتن به جبهه را برای خود یک تکلیف شرعی میدانست. با شروع خدمت مقدس سربازی، از طریق تیپ48 فتح و در گردان مهندسی به کارگیری و به جبهه اعزام گردیدند و به عنوان راننده بولدوزر در جبهه مشغول خدمت گردید.

او در بیست و پنجم مهرماه 1365در عملیات پدافندی در منطقهی شلمچه مجروح، و پس از بهبودی جراحات مجدداً به محل خدمت برگشت تا در صف اول جهاد خار چشمی باشد برای مستکبران متجاوز. و سرانجام پس از گذشت چند ماه، در عملیات کربلای 4 در جزیره ی سهیل در حالی که مشغول ساختن خاکریز و استحکامات جهت استفاده رزمندگان بود براثر اصابت ترکش در روز 04/10/65 به شهادت رسید و پیکر مطهرش در  روستای زادگاهش قلعه سرد، به خاک سپرده شد تا میعاد گاهی برای عاشقان شهادت و ولایت باشد.

شهید علی کیانی دره جهودی

شهید علی کیانی دره جهودی

 سال 1305 در روستای دره جهود بخش دهدز از توابع شهرستان ایذه دیده به جهان گشود.

 او دوران کودکی خود را در آغوش خانواده سپری کرد، اما باتوجه به نبود مدرسه و کمبود شدید امکانات زندگی، از سواد خواندن و نوشتن بی بهره گردید. در سن دوازده سالگی پدر خود را از دستداد و خود به اتفاق دو برادر دیگرش، سرپرستی مادرشان را به عهده گرفتند. خیلی زود وارد حرفهی کشاورزی و دامداری شدتا تأمین کننده مخارج خانواده شود. علی در سن 25 سالگی ازدواج کرد که ثمره ی این ازدواج 3 پسر و 4 دختر است. مدتی بعد برای بهبود امرار معاش خانواده و آوردن نان حلال بر سفره خانواده راهی اهواز و مشغول بهکار شد. بعد از چند سال رفت وآمد، تصمیم گرفت تا خانواده را نیز به محل کار خود آورده و ساکن شوند.

از خصوصیات اخلاقی علی این بود که همیشه به فقرا و مستمندان کمک میکرد و همین کمک کردن  به مستمندان برای او عبادات بود. بسیار خوش اخلاق و اهل صله ی رحم و خداترس بود و هرگز نماز را ترک نمیکرد تا اینکه جنگ تحمیلی شروع شد و همزمان با اوج گیری درگیریها در جبهه ها و وارد نمودن ضربات مهلک رزمندگان به صفوف دشمن، سرانجام دشمن زبون و ناتوان، کورکورانه به بمباران مناطق مسکونی اقدام نمود که بر اثر این بمباران ها، شهید کیانی در روز 16/09/1365 در شهر اهواز به درجه رفیع شهادت نایل گردید و در قبرستان روضه الزهرای شهرستان  ایذه به خاک سپرده شد تا میعادگاهی باش برای عاشقان کوی ولایت و امامت.

شهید قدرت الله کیانی

شهید قدرت الله کیانی

 سحرگاه روز جمعه خردادماه سال 1343 در خرمشهر متولد شد و در محیطی مذهبی و خانوادهای متدین پرورش یافت .

او دوران کودکی را با شیرینی خاص خود سپری نمود و وارد دبستان شد. پس از دوران ابتدایی با رفتار خوب و آرام خود درس را تا دوم دبیرستان در رشته ی بازرگانی ادامه داد. باهوش و سرشار از استعداد بود و جوانی کوشا، فعال وخوش برخورد، اهل نماز و عبادت شبانه بود و برای والدین خود، احترام خاصی قائل بود.

در آستانه انقلاب اسلامی به واسطهی حوادث آن دوران روح او نیز مانند میلیون ها جوان و نوجوان دیگر کشور، دچار تحولات عظیمی شد شیفته ی حضرت امام خمینی(ره) و انقلاب گردید و تا پیروز انقلاب اسلامی با این که همیشه تحت تعقیب نظامیان بود لحظه ای دست از فعالیت برنداشت. پس از قبولی در آزمون پاسداری در گمرک خرمشهر مشغول به انجام وظیفه شد.

با شروع جنگ تحمیلی در کنار پدر ایثارگر خود در همان روزهای اول جنگ تصمیم جدی برای ماندن در خرمشهر را گرفت و ماند تا ثابت کند که لیاقت و شهامت حضور در جبهه را هم دارد. در شب جمعه مهرماه 1359 با وارد آوردن ضربات سختی به دشمن در سحرگاه همان روز او و دیگر همرزمانش که سوار بر یک خودرو به سمت خط مقدم می رفتند ناگهان خمپاره ای به خودروی آنها اصابت کرد و همه ی همرزمانش به درجهی رفیع شهادت نائل آمد. به جز قدرت الله که با پریدن از خودرو، در مقابل دشمن سنگر گرفت و پس از درگیری با نیروهای دشمن، با اصابت چند تیر به ناحیهی سر، دست و کتفش در تاریخ 10/7/1359 به دیدار معبودش شتافت و گلی که خداوند در سحرگاه روز جمعه به خانوادهی کیانی به پاکی عطا کرده بود با همان پاکی گرفت.

 پیکر مطهرش را در قطعه ی شهدای آبادان به خاک سپردند تا میعادگاه عاشقان ایران اسلامی باشد.

شهید عبدالحسین کیانی

شهید عبدالحسین کیانی

 در سال 1344 در روستای هلایجان دیده به جهان گشود.

 ایشان از همان دوران کودکی ضمن کمک به پدر خویش در امور کشاورزی به تحصیلات خود نیز توجه ویژه داشت. از روحیه ی مذهبی بالایی برخوردار بود و نسبت به ائمه ی اطهار(ع) به ویژه امامحسین(ع) ارادت قلبی وافری داشت. حتی در وصیت نامه اش مکرراً به جوانان سفارش نموده که: "مبادا در رختخواب به ذلت بمیرید که امام حسین (ع) در میدان نبرد شهید شده و ما باید راه امامان را ادامه بدهیم". در ترک رذائل اخلاقی به ویژه دروغ بسیار حساس بودند و دوستان و آشنایان خود را از این کار نهی میکردند. بیشتر اوقات فراقت خود مشغول مطالعه و بازی فوتبال بود روزی در پاسگاه مشغول بازی فوتبال بودند که رئیس پاسگاه او را صدا زد و تمایل او را برای رفتن به سربازی پرسید و او پذیرفت و برای اعزام به جبهه آماده شد. بعد از آموزش به لشکر 7 ولی عصر (عج) اعزام گردید و به عنوان سرباز وظیفه به جبهه های جنگ حق علیه باطل رفت. بعد از رشادت های بسیاری که از خود نشان داد، سرانجام در تاریخ 23/11/1364 در عملیات والفجر 8 بر اثر اصابت ترکش به پیکر مطهرش به درجه ی رفیع شهادت نائل گردید.

پیکر پاک آن شهید بزرگوار در روستای هلایجان زیارتگاه عاشقان ایران اسلامی می باشد.

شهید جعفر کیانی

شهید جعفر کیانی

 سال 1348 در روستای پرچستان ایذه به دنیا آمد و تا سوم راهنمایی تحصیلات خود را ادامه داد. او درکنار درس به پدرش نیز کمک می کرد.

 بسیار صبور و مهربان بود و با اینکه از لحاظ اقتصادی وضیعت خوبی نداشتند، اما هیچ وقت شکایت نمیکرد و خدا را همیشه سپاسگزار بود. در فقر و نداری بزرگ شده بود، اما مثل آهن در مقابل مشکلات محکم بودند و تصمیماتش همچون یک مرد، مدبرانه بود.  نترس و شجاع بود با اینکه هنوز به سن سربازی نرسیده بود، اما عاشق جبهه و جنگ با دشمنان اسلام، ملت و مهین بود. دوست داشت کاری کند تا دین خود را اداکرده باشد. در سن 16 سالگی از طریق بسیج به جبهه اعزام شد. چند بار پدر و فامیل دنبال او رفتند تا به علت سن کمش، او را از رفتن به جبهه منصرف و برگردانند، اما او بر نمیگشت.

دارای حالات معنوی خاصی بود. تا نیمه های شب به دعا و نماز می پرداخت و انسانی با اخلاق، با ادب و مهربان بود.

به امام حسین (ع) خیلی علاقهمند بود و دوست داشت راه او را برود و در این راه گوش به فرمان امام(ره) بود.

شهید کیانی در حالی که از طریق سپاه پاسداران و به عنوان بسیجی به جبهه های جنگ اعزام شده بود درمنطقه ی فاو بر اثر اصابت تیر به ناحیه ی سر، در تاریخ 17/7/65 شربت شهادت را نوشید و پیکر پاکش در قبرستان اکبرآباد ایذه آرام گرفت.

 

وصیت نامهی شهید جعفر کیانی:

وصیت نامهی من به پدر و مادر و برادران و خواهرانم این است که همیشه در زندگی به یاد خدا باشند.

پدر و مادر شاید اتفاق بیافتد که جان من هم به دست شما نرسد صبر و پایداری و مقاومت را پیشه کنید و آرزوی پیروزی اسلام و مسلمین را کنید.

پدرجان خیلی تنها شدهام همه دوستان رفته اند من در این دنیای فریبنده ماندهام و دیگر هم خجالت میکشم در این دنیا بمانم پیش دوستان و عزیزان دنیایی بگردم به هر حال سخت خوشحال و امیدوارم به رحمت فضل و کرم الهی که من شهید شوم.

تمام گناهکاران امیدوار باشند که رحمت خداوند وسیع است اگر توبه کنند به سوی او می روند.

دوست من، ای نور چشم من، خداوند به تو لطف و مهربانی زیاد کرده که تو در این زمان یعنی زمان انقلاب و حکومت اسلامی به دنیا آمده ای در چنین زمانی که زندگی میکنی، باید قدر این همه را بدانی و حداکثر استفاده را بکنی اگر در این زمان خطا کنی چند برابر زمان های دیگر است.

زیرا که همهی شرایط آماده است اگر الگویت حضرت فاطمه(س) و زینب(س) قرار دهید بدانید که بزرگترین مسئولیت زن تربیت فرزندان مثل جوانان ما (نه چنین قدرتمند و مکتبی است)

از مادرم میخواهم که در تربیت فرزندانش کوشا باشد.

شهید احمد کیانی قلعه سردی

شهید احمد کیانی قلعه سردی

 تاریخ دوازدهم مهرماه 1345 در خانواده ای مذهبی در شهرستان آبادان به دنیا آمد.

در سن هفت سالگی وارد دبستان شد و تا اول راهنمایی در آبادان مشغول به تحصیل شد. با شروع جنگ تحمیلی به شهرستان ایذه مهاجرت نمود و در این شهرستان به تحصیل ادامه داد. او فردی مذهبی، نمازخوان و مهربان بود که در  بین فامیل و بستگان از نظر مهربانی و خوش رفتاری زبانزد بود. وقتی که وارد دبیرستان شد با تعدادی از همکلاسی های خود داوطلبانه به جبهه اعزام شد و در جبهه رزمندهای شجاع بود که مورد تحسین فرماندهان قرار گرفته بود و هر جا به او نیاز بود داوطلبانه وارد عمل میشد و به انجام وظایفی چون شناسایی و خنثی سازی مین ها می پرداخت.

 او در عملیات های مختلف، شجاعتهای بینظیری از خود نشان داد تا اینکه در عملیات والفجر6 در تاریخ 03/12/1362 در تنگهی چزابه شهید گردید و مفقودالاثر شد. همانطوری که در وصیت نامهی خود از خداوند متعال خواسته بود: «خدایا، کربلا را نصیبم کن و حالا که کربلا نصیبم نشد از تو میخواهم طوری شهید شوم که قطره ای از خون من نماند و باد صبا ذرات بدن تکه تکه شده ام را به کربلا ببرد» و به حق که خداوند متعال تقاضای شهید کیانی را برآورده کرد و جسد پاکش بعد از هشت سال به گونهای پیدا شد، که جز مقداری استخوان چیزی از آن باقی نمانده بود و باد صبا تکهتکههای خاک بدن مطهرش را به کربلا رسانیده بود.

خداوند متعال روحش را غریق رحمت نماید. پیکر مطهرش در تاریخ 27/09/1369 در بهشت شهدای آبادان به خاک سپرده شد.

 

وصیت نامه ی شهید احمدکیانی قلعه سردی:

با سلام و درود به رهبر کبیر انقلاب اسلامی، امام خمینی و سلام به شهدای به خونخفتهی کربلای ایران خدا را شکر می گویم که جهاد در راهش را نصیبم کرد و شهادت در راهش را نصیبم نمود. خدایا! تو مرا به آرزوی دیرینه ام رساندی. خداوندا! از گناهانم درگذر و بهشت پرنعمتت را نصیبم کن. خدایا! بار گناه کمرم را خم کرده است که جز با شهادت گناهانم پاک نمی شود.

خداوندا! بارها گناه کردم و توبه کردم. امیدوارم این بار توبه مرا قبول کرده باشی.

پروردگارا! در پشیمانی از گناه اشک ریختم که بازگشت مرا بپذیری و مرا در جوار رحمت خودت قرار بدهی.

 خداوندا! از تو می خواهم که کربلا را نصیبم کنی، ولی حال که نصیبم نشد از تو میخواهم که طوری شهید شوم که قطره ای از خون من نماند و باد صبا ذرات بدن تکه تکه شده ام را به کربلا ببرد.

خداوندا امیدوارم که در آخرین لحظه های عمرم، امام حسین(ع) یا امام مهدی(عج) را با چشمانم ببینم خدایا در روز قیامت با عدالت با ما رفتار نکن، زیرا کوله بارم از گناه پر و از ثواب خالی است امیدوارم که با هر قطرهی خونم گناهی از من نماند.

خداوندا! این بنده گناهکارت هیچ چیز ندارد بگوید (حمد تو) پدر و مادر گرامی: سالها رنج بزرگ شدن مرا کشیدی و مرا تحویل خدا دادید، خداوند به شما صبر و اجری عظیم بدهد. مادرم، با تو خداحافظی نکردم باید مرا ببخشی تو نقشه هایی برایم داشتی، اما من در میان همه چیز را هم را به سوی نبرد حق کج کردم و خداوند مرا به این مرحله رساند. به تو نمیگویم اشک نریز بلکه میگویم اگر میخواهی اشک بریزی از خداوند طلب مغفرت برایم بکن و پدر در نمازت برایم دعا کن.