عنوان برای پخش مداحی روی آن کلیک کنید | مداح | |
---|---|---|
01 |
دانلود واحد قشنگ و سوزناک می باره بارون | سیدمجید بنی فاطمه |
02 |
سینه زنی واحد-ای حسرت جان و تنم-تنها دلیل بودنم | حاج میثم مطیعی |
03 |
می آید از ره مردی سواره - نجوا با امام زمان | - |
04 |
نوحه انا قتیل العبرات | حاج مهدی سلحشور |
05 |
مستان همه افتاده و ساقی نمانده یک گل برای باغبان باقی نمانده | استاد کریمخانی |
درباره سايت
خلاصه آمار
پيوندها
شهید احمد کیانی قلعه سردی
شهید احمد کیانی قلعه سردی
تاریخ دوازدهم مهرماه 1345 در خانواده ای مذهبی در شهرستان آبادان به دنیا آمد.
در سن هفت سالگی وارد دبستان شد و تا اول راهنمایی در آبادان مشغول به تحصیل شد. با شروع جنگ تحمیلی به شهرستان ایذه مهاجرت نمود و در این شهرستان به تحصیل ادامه داد. او فردی مذهبی، نمازخوان و مهربان بود که در بین فامیل و بستگان از نظر مهربانی و خوش رفتاری زبانزد بود. وقتی که وارد دبیرستان شد با تعدادی از همکلاسی های خود داوطلبانه به جبهه اعزام شد و در جبهه رزمنده ای شجاع بود که مورد تحسین فرماندهان قرار گرفته بود و هر جا به او نیاز بود داوطلبانه وارد عمل می شد و به انجام وظایفی چون شناسایی و خنثی سازی مین ها می پرداخت.
او در عملیات های مختلف، شجاعت های بی نظیری از خود نشان داد تا اینکه در عملیات والفجر6 در تاریخ 03/12/1362 در تنگه ی چزابه شهید گردید و مفقودالاثر شد. همانطوری که در وصیت نامه ی خود از خداوند متعال خواسته بود: «خدایا، کربلا را نصیبم کن و حالا که کربلا نصیبم نشد از تو می خواهم طوری شهید شوم که قطره ای از خون من نماند و باد صبا ذرات بدن تکه تکه شده ام را به کربلا ببرد» و به حق که خداوند متعال تقاضای شهید کیانی را برآورده کرد و جسد پاکش بعد از هشت سال به گونه ای پیدا شد، که جز مقداری استخوان چیزی از آن باقی نمانده بود و باد صبا تکه تکه های خاک بدن مطهرش را به کربلا رسانیده بود.
خداوند متعال روحش را غریق رحمت نماید. پیکر مطهرش در تاریخ 27/09/1369 در بهشت شهدای آبادان به خاک سپرده شد.
وصیت نامه ی شهید احمدکیانی قلعه سردی:
با سلام و درود به رهبر کبیر انقلاب اسلامی، امام خمینی و سلام به شهدای به خون خفته ی کربلای ایران خدا را شکر می گویم که جهاد در راهش را نصیبم کرد و شهادت در راهش را نصیبم نمود. خدایا! تو مرا به آرزوی دیرینه ام رساندی. خداوندا! از گناهانم درگذر و بهشت پرنعمتت را نصیبم کن. خدایا! بار گناه کمرم را خم کرده است که جز با شهادت گناهانم پاک نمی شود.
خداوندا! بارها گناه کردم و توبه کردم. امیدوارم این بار توبه مرا قبول کرده باشی.
پروردگارا! در پشیمانی از گناه اشک ریختم که بازگشت مرا بپذیری و مرا در جوار رحمت خودت قرار بدهی.
خداوندا! از تو می خواهم که کربلا را نصیبم کنی، ولی حال که نصیبم نشد از تو می خواهم که طوری شهید شوم که قطره ای از خون من نماند و باد صبا ذرات بدن تکه تکه شده ام را به کربلا ببرد.
خداوندا امیدوارم که در آخرین لحظه های عمرم، امام حسین(ع) یا امام مهدی(عج) را با چشمانم ببینم خدایا در روز قیامت با عدالت با ما رفتار نکن، زیرا کوله بارم از گناه پر و از ثواب خالی است امیدوارم که با هر قطره ی خونم گناهی از من نماند.
خداوندا! این بنده گناهکارت هیچ چیز ندارد بگوید (حمد تو) پدر و مادر گرامی: سال ها رنج بزرگ شدن مرا کشیدی و مرا تحویل خدا دادید، خداوند به شما صبر و اجری عظیم بدهد. مادرم، با تو خداحافظی نکردم باید مرا ببخشی تو نقشه هایی برایم داشتی، اما من در میان همه چیز را هم را به سوی نبرد حق کج کردم و خداوند مرا به این مرحله رساند. به تو نمی گویم اشک نریز بلکه می گویم اگر می خواهی اشک بریزی از خداوند طلب مغفرت برایم بکن و پدر در نمازت برایم دعا کن.
طبقه بندی موضوعی
آخرين مطالب
پربازديدها
-
۴۲۱۱ -
۳۱۶۵ -
۲۷۴۴ -
۲۵۱۳ -
۲۲۶۳ -
۲۳۰۱ -
۲۳۲۸ -
۱۸۸۰ -
۱۸۰۶ -
۱۶۶۳
نظرات (۰)
هیچ نظری هنوز ثبت نشده است