عنوان برای پخش مداحی روی آن کلیک کنید | مداح | |
---|---|---|
01 |
دانلود واحد قشنگ و سوزناک می باره بارون | سیدمجید بنی فاطمه |
02 |
سینه زنی واحد-ای حسرت جان و تنم-تنها دلیل بودنم | حاج میثم مطیعی |
03 |
می آید از ره مردی سواره - نجوا با امام زمان | - |
04 |
نوحه انا قتیل العبرات | حاج مهدی سلحشور |
05 |
مستان همه افتاده و ساقی نمانده یک گل برای باغبان باقی نمانده | استاد کریمخانی |
درباره سايت
خلاصه آمار
پيوندها
شهید علی دوست مددی
شهید علی دوست مددی
سال 1344 در روستای بی بی گل مرده در خانواده ای مذهبی و متدین چشم به جهان گشود و در سن 6 سالگی پا به عرصه ی علم گذاشت دوران آموزش ابتدایی را در همان روستا گذراند او که در پایان دوره ی آموزش ابتدایی تقریبا به نوجوانی رسیده بود علاقه ی عجیبی به فرامین الهی پیدا کرده بود و با آموزش پدر شروع به نماز خواندن کرد و از انجام فرائض دینی خود لذت می برد. دوره ی راهنمایی را تا سال 1361 در روستای بارانگرد به پایان رساند.
با آغاز جنگ اشتیاق زیادی برای رفتن به جبهه پیدا کرده بود شهید علی دوست وقتی از مدرسه می آمد به خانواده ی خود می گفت ما باید دین خود را به اسلام و انقلاب اسلامی ادا کنیم. او امام خمینی(ره) را حسین زمان می دانست و تاکید داشت که "ما باید به یاری او بشتابیم. جنایتکاران می خواهند که اسلام را از بین ببرند و این ما هستیم که باید جلوی آنها را بگیریم." بدین ترتیب همیشه علاقه ی خود را برای رفتن به جبهه اعلام می کرد و آنقدر به پدر و مادر اصرار کرد تا توانست موافقت آنها را جلب کند پس به بسیج شهرستان ایذه مراجعت کرد و در آنجا به آموزش های نظامی پرداخت. او پس از آموزش های نظامی با تعداد زیادی از رزمندگان این شهرستان، به لشکر 7 ولی عصر(عج) گردان محرم اعزام می شوند و در جبهه ی شرهانی به مبارزه با دشمن متجاوز درگیر شدند.
سرانجام در روز 15/9/1361 در عملیات پدافندی شرهانی به مقام والای شهادت نائل شد. پیکر مطهر این شهید والامقام در قبرستان روستای بی بی گل مرده به خاک سپرده شد تا زیارتگاه عاشقان ایران اسلامی باشد.
فرازی از وصیت نامه ی شهید علی دوست مددی:
وقتی که امام حسین(ع) به کربلا رفت گفت: یاران هر چند نفری که هستید همه شهید می شوید. وقتی این را شنیدند هر کدام که ایمان آنها قوی بود حسین(ع) را تنها نگذاشتند و آنها که ایمانشان سست بود از حسین(ع) جدا شدند و ما باید مثل آن یاران باشیم که امام و رهبرمان را پاسداری کنیم و نگذاریم آن منافقین کوردل این رهبر عزیزمان را از بین ببرند.
* شهید اردشیر مرادی
تاریخ 4/9/1345 از خانواده ای مذهبی وکشاورز در نورآباد ایذه دیده به جهان گشود.
او در دوران طفولیت بسیار باهوش و مهربان بود. از همان کودکی شیفته ی اهل بیت(ع) بود، به نقل از پدر ایشان بعد از پایان سال دوم ابتدایی به همراه پدر و جمعی از دوستان و فامیل جهت زیارت به مشهد مقدس مشرف شدند و درآن زمان باتوجه به سن کمی که داشتند گاهی به تنهایی به قصد زیارت حرم از اقامتگاه تا حرم مطهر و بالعکس، تنها می رفت و برمی گشت که این دقت و تیزهوشی وی موجب تعجب همسفران گردیده بود.
در دوران اوج مبارزات انقلاب اسلامی او در، سن نوجوانی راسپری می کرد، وی اهل مطالعه بود و با بزرگان در مجالس مهم مذهبی و سیاسی می نشست و اظهارنظر می کرد. او عاشق امام و علما بود و صحبت های امام را باگوش جان می شنید. درشب های جمعه به اتفاق جمعی از دوستان که تعدادی از آنان نیز به خیل شهدا پیوستند، پای دعای پرفیض کمیل می نشستند و روح ملکوتی خود را ثیقل می دادند.
اردشیر جوانی باشخصیت بود و در مقابل ظلم و ستم قاطعانه موضع گیری می کرد و همیشه در مواضع حق و حقیقت بود. در مقابل هرگونه توهین به امام(ره) و نظام مقدس جمهوری اسلامی سخت برآشفته می شد و انقلاب و امام را بیشتر از جانش دوست می داشت. دراویل انقلاب که ضدانقلابیون کوردل دست به ترور چهره های انقلابی می زدند، وقتی که دراثر همین اعمال ننگین و کینه توزانه، آیت الله دکتر بهشتی به درجه ی رفیع شهادت نائل آمد، اردشیر به همراه تعدادی ازجوانان منطقه با حزن و اندوه، برسر زنان و شیون کنان به مرکز شهر آمدند و در مراسم شهادت شهید دکتر بهشتی تشکسل دادند و به عزاداری پرداختند.
گرچه سن کمی داشت، اما خیلی زود به بلوغ فکری رسیده بود و درد دیگران را به خوبی احساس می کرد و مشکلات را می فهمید. تا اینکه اواخر سال تحصیلی سوم راهنمایی پس از شهادت علی جمعه فرهادی، باتوجه به احساس وظیفه و تکلیفی که نسبت به حفظ انقلاب داشت در پنجم اردیبهشت ماه به اتفاق چند تن از دوستانش دربسیج، این شجره ی طیبه ی امام خمینی(ره) ثبت نام کردند و به جبهه های نبرد حق علیه باطل برای دفاع از نظام مقدس جمهوری اسلامی در برابر استکبار جهانی اعزام شدند. او در جبهه باتوجه به جثه ی کوچکش درقسمت تدارکات به کارگیری شده بود ولی خدمت در تدارکات، روح بزرگش راقانع نمی کرد و با مخالفت شدید او مواجه شد. تا اینکه با اصرار فراوان، فرمانده ی خود راقانع کرد تا به عنوان نیروی رزمی به کارگیری شود.
سرانجام در نوزدهم فروردین61 درعملیات بیت المقدس در منطقه ی عملیاتی شلمچه وارد کارزار با دشمن شد و درتاریخ 21/2/61 به درجه ی رفیع شهادت نائل آمد و به عنوان دومین شهید روستای نورآباد به آرزوی دیرینه اش که پیوستن به دوست و محبوبش، شهید علی جمعه فرهادی بود، رسید و این درحالی بود که کسی از شهادت وی اطلاع نداشت و نام ایشان در لیست مفقودین ثبت شده بود تا اینکه پس ازجنگ تحمیلی و 19سال انتظار و چشم به راهی خانواده، درتاریخ 5/3/81 پیکر مطهر شهید مرادی به آغوش پرمهر زادگاهش برگشت و بر روی دستان مردم متدین و حزب الله شهرستان ایذه تشییع و در قبرستان نورآباد در کنار دوستان شهیدش به خاک سپرده شد.
مدتی پس از خاکسپاری، عده ای برای تکمیل نمودن قبر شهید درحال کار بودند که ناگهان رایحه بسیار خوشی در اطراف قبر پراکنده شد و فضا را معطر کرد. حاضرین ابتدا خیال کردند بوی عطراطرافیان است، اما بعد از بررسی و یقین، معلوم شد که آن رایحه ی بسیار خوش از انفاس معنوی و بهشتی شهید اردشیر مرادی در فضا پراکنده شده است. حاضرین با درک چنین حالت و مطلبی از مقام این بزرگوار به گریه افتادند و حال و هوای عجیبی در قبرستان به وجود آمده بود.( روحش شاد)
طبقه بندی موضوعی
آخرين مطالب
پربازديدها
-
۴۲۱۱ -
۳۱۶۳ -
۲۷۴۴ -
۲۵۱۰ -
۲۲۶۳ -
۲۳۰۱ -
۲۳۲۸ -
۱۸۸۰ -
۱۸۰۶ -
۱۶۶۰
نظرات (۰)
هیچ نظری هنوز ثبت نشده است