شنبه, ۱۷ فروردين ۱۴۰۴، ۱۰:۵۷ ق.ظ

درباره سايت

پایگاه اطلاع رسانی شهدای شهرستان ایذه

بسم رب الشهدا و الصدیقین
امام خامنه ای:زنده نگه داشتن یاد شهدا کمتر از شهادت نیست.
به سایت شهدای شهرستان ایذه خوش آمدید.
اهداف سایت:
معرفی شخصیت و وصیت‌نامه شهدا ایذه
گرامی داشت یاد و خاطره شهدا ایذه
و...

بایگانی

پيوندها

تصاوير برگزيده

شبکه های اجتماعی

شهید علی دوست مددی

شهید علی دوست مددی

 سال 1344 در روستای بیبیگل مرده در خانوادهای مذهبی و متدین چشم به جهان گشود و در سن6سالگی پا به عرصهی علم گذاشت دوران آموزش ابتدایی را در همان روستا گذراند او که در پایان دورهی آموزش ابتدایی تقریبا به نوجوانی رسیده بود علاقهی عجیبی به فرامین الهی پیدا کرده بود و با آموزش پدر شروع به نماز خواندن کرد و از انجام فرائض دینی خود لذت میبرد. دورهی راهنمایی را تا سال 1361 در روستای بارانگرد به پایان رساند.

با آغاز جنگ اشتیاق زیادی برای رفتن به جبهه پیدا کرده بود شهید علی دوست وقتی از مدرسه میآمد به خانوادهی خود میگفت ما باید دین خود را به اسلام و انقلاب اسلامی ادا کنیم. او امام خمینی(ره) را حسین زمان می دانست و تاکید داشت که "ما باید به یاری او بشتابیم. جنایتکاران میخواهند که اسلام را از بین ببرند و این ما هستیم که باید جلوی آنها را بگیریم." بدین ترتیب همیشه علاقه ی خود را برای رفتن به جبهه اعلام می کرد و آنقدر به پدر و مادر اصرار کرد تا توانست موافقت آنها را جلب کند پس به بسیج شهرستان ایذه مراجعت کرد و در آنجا به آموزش های نظامی پرداخت. او پس از آموزشهای نظامی با تعداد زیادی از رزمندگان این شهرستان، به لشکر 7 ولی عصر(عج) گردان محرم اعزام میشوند و در جبههی شرهانی به مبارزه با دشمن متجاوز درگیر شدند.

سرانجام در روز 15/9/1361 در عملیات پدافندی شرهانی به مقام والای شهادت نائل شد. پیکر مطهر این شهید والامقام در قبرستان روستای بیبی گل مرده به خاک سپرده شد تا زیارتگاه عاشقان ایران اسلامی باشد.

فرازی از وصیتنامهی شهید علیدوست مددی:

وقتی که امام حسین(ع) به کربلا رفت گفت: یاران هر چند نفری که هستید همه شهید میشوید. وقتی این را شنیدند هر کدام که ایمان آنها قوی بود حسین(ع) را تنها نگذاشتند و آنها که ایمانشان سست بود از حسین(ع) جدا شدند و ما باید مثل آن یاران باشیم که امام و رهبرمان را پاسداری کنیم و نگذاریم آن منافقین کوردل این رهبر عزیزمان را از بین ببرند.

* شهید اردشیر مرادی

تاریخ 4/9/1345 از خانواده ای مذهبی وکشاورز در نورآباد ایذه دیده به جهان گشود.

او در دوران طفولیت بسیار باهوش و مهربان بود. از همان کودکی شیفتهی اهل بیت(ع) بود، به نقل از پدر ایشان  بعد از پایان سال دوم ابتدایی به همراه پدر و جمعی از دوستان و فامیل جهت زیارت به مشهد مقدس مشرف شدند و درآن زمان باتوجه به سن کمی که داشتند گاهی به تنهایی به قصد زیارت حرم از اقامتگاه تا حرم مطهر و بالعکس، تنها می رفت و برمی گشت که این دقت و تیزهوشی وی موجب تعجب همسفران گردیده بود.

در دوران اوج مبارزات انقلاب اسلامی او در، سن نوجوانی راسپری میکرد، وی اهل مطالعه بود و با بزرگان در مجالس مهم مذهبی و سیاسی می نشست و اظهارنظر می کرد. او عاشق امام و علما بود و صحبتهای امام را باگوش جان میشنید. درشبهای جمعه به اتفاق جمعی از دوستان که تعدادی از آنان نیز به خیل شهدا پیوستند، پای دعای پرفیض کمیل مینشستند و روح ملکوتی خود را ثیقل می دادند.

اردشیر جوانی باشخصیت بود و در مقابل ظلم و ستم قاطعانه موضعگیری میکرد و همیشه در مواضع حق و حقیقت بود. در مقابل هرگونه توهین به امام(ره) و نظام مقدس جمهوری اسلامی سخت برآشفته میشد و انقلاب و امام را بیشتر از جانش دوست میداشت. دراویل انقلاب که ضدانقلابیون کوردل دست به ترور چهرههای انقلابی میزدند، وقتی که دراثر همین اعمال ننگین و کینه توزانه، آیت الله دکتر بهشتی به درجهی رفیع شهادت نائل آمد، اردشیر به همراه تعدادی ازجوانان منطقه با حزن و اندوه، برسر زنان و شیون کنان به مرکز شهر آمدند و در مراسم شهادت شهید دکتر بهشتی تشکسل دادند و به عزاداری پرداختند.

گرچه سن کمی داشت، اما خیلی زود به بلوغ فکری رسیده بود و درد دیگران را به خوبی احساس میکرد و مشکلات را میفهمید. تا اینکه اواخر سال تحصیلی سوم راهنمایی پس از شهادت علی جمعه فرهادی، باتوجه به احساس وظیفه و تکلیفی که نسبت به حفظ انقلاب داشت در پنجم  اردیبهشت ماه به اتفاق چند تن از دوستانش دربسیج، این شجرهی طیبه ی امام خمینی(ره) ثبت نام کردند و به جبهههای نبرد حق علیه باطل برای دفاع از نظام مقدس جمهوری اسلامی در برابر استکبار جهانی اعزام شدند. او در جبهه باتوجه به جثهی کوچکش درقسمت تدارکات به کارگیری شده بود ولی خدمت در تدارکات، روح بزرگش راقانع نمیکرد و با مخالفت شدید او مواجه شد. تا اینکه با اصرار فراوان، فرماندهی خود راقانع کرد تا به عنوان نیروی رزمی به کارگیری شود.

سرانجام در نوزدهم فروردین61 درعملیات بیت المقدس در منطقهی عملیاتی شلمچه وارد کارزار با دشمن شد و درتاریخ 21/2/61 به درجهی رفیع شهادت نائل آمد و به عنوان دومین شهید روستای نورآباد به آرزوی دیرینهاش که پیوستن به دوست و محبوبش، شهید علی جمعه فرهادی بود، رسید و این درحالی بود که کسی از شهادت وی اطلاع نداشت و نام ایشان در لیست مفقودین ثبت شده بود تا اینکه پس ازجنگ تحمیلی و 19سال انتظار و چشم  به راهی خانواده، درتاریخ  5/3/81 پیکر مطهر شهید مرادی به آغوش پرمهر زادگاهش برگشت و بر روی دستان مردم متدین و حزبالله شهرستان ایذه تشییع و در قبرستان نورآباد در کنار دوستان شهیدش به خاک سپرده شد.

مدتی پس از خاکسپاری، عدهای برای تکمیل نمودن قبر شهید درحال کار بودند که ناگهان رایحه بسیار خوشی در اطراف قبر پراکنده شد و فضا را معطر کرد. حاضرین ابتدا خیال کردند بوی عطراطرافیان است، اما بعد از بررسی و یقین، معلوم شد که آن رایحهی بسیار خوش از انفاس معنوی و بهشتی شهید اردشیر مرادی در فضا پراکنده شده است. حاضرین با درک چنین حالت و مطلبی از مقام این بزرگوار به گریه افتادند و حال و هوای عجیبی در قبرستان به وجود آمده بود.( روحش شاد)

نظرات (۰)
هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی