عنوان برای پخش مداحی روی آن کلیک کنید | مداح | |
---|---|---|
01 |
دانلود واحد قشنگ و سوزناک می باره بارون | سیدمجید بنی فاطمه |
02 |
سینه زنی واحد-ای حسرت جان و تنم-تنها دلیل بودنم | حاج میثم مطیعی |
03 |
می آید از ره مردی سواره - نجوا با امام زمان | - |
04 |
نوحه انا قتیل العبرات | حاج مهدی سلحشور |
05 |
مستان همه افتاده و ساقی نمانده یک گل برای باغبان باقی نمانده | استاد کریمخانی |
درباره سايت
خلاصه آمار
پيوندها
شهید ذوالفعلی مرادی
شهید ذوالفعلی مرادی
اول مهرماه سال 1348 در روستای شهید مرادی ها (کهباد1) واقع درحدود سه کیلومتری شهرستان ایذه و ازخانواده ای پاک و صالح دیده به جهان گشود.
دوران کودکی و خردسالی را در دامان گرم خانواده گذراند، وی در این دوران پسری فعال و پرجنب وجوش بود، در 6 سالگی وارد دبستان علامه طباطبایی همان روستا شد. سال های اولیه دبستان نماز رایاد گرفت و شروع به خواندن این فریضه ی الهی نمود و از کارهای بد دوری می نمود.
احترام به پدر و مادر و بزرگترها در خانواده را به خوبی آموخته بود و با دوستان و همکلاسی های خود رفتار حسنه داشت. سال های تحصیلی دبستان را با معدل عالی و با موفقیت پشت سرگذاشت و راهنمایی را به خوبی درس خواند، با بالا رفتن مشکلات خانوادگی ازجمله ازدست دادن مادر، قادر به ادامه تحصیل نبود.
مدتی بعد با اینکه سن کمی داشت تصمیم گرفت به جبهه های جنگ حق علیه باطل برود، اما به دلیل سن کم، برادران نظامی او را به جبهه اعزام نکردند. لذا این بار تصمیم گرفت که ادامه تحصیل دهد و بعد از مدتی وارد دانشسرای تربیت معلم شد و دفاع از کشور را در سنگر تعلیم و تربیت ادامه داد، پس ازمدتی موفق شد به جبهه برود و چند ماه حضور در دانشکده عشق حقیقی از او بزرگ مردی کوچک ساخت. پس از مدتی دوباره به خانه بازگشت تا هم درکنار آنها باشد و هم تحصیلات خود را به پایان برساند، تا در هر دو سنگر موفق باشد.
دراین دوران همیشه همکلاسی های خود را امر به معروف و نهی از منکر می کرد و در منزل نیز برادران خود را تشویق به درس خواندن می نمود، ازنظر اخلاقی بسیار مهربان بود و خانواده و دیگران را ارشاد می نمود، با اینکه فرزند بزرگ خانواده بود، اما هیچ وقت به کوچک تر از خود دستور نمی داد. نسبت به اطرافیان خوش رفتار بود و چون خانواده از وضعیت مالی خوبی برخوردار نبود مجبور بود تابستان را به شغل کارگری بپردازدتا هزینه های تحصیلی خود را تامین نماید.
مهرماه سال 66 درابتدای سال چهارم دانشسرا دوباره به جبهه رفت و سرانجام در روز 1/9/1366 در غرب کشور منطقه ی عمومی ماووت در خاک عراق و در عملیات نصر 8 وقتی که گردان حضرت رسول(ص) شهرستان ایذه از لشکر 7 ولی عصر(عج) جهت عملیات از ارتفاعات "گردِ رَش" بالا می رفت، مورد اصابت چند خمپاره دشمن قرار گرفت که باعث شهادت و مجروحیت چندین نفر از ایشان گردید.
همرزمانش سعی کردند او را برای مداوا به عقب برگردانند اما شهید ذوالفعلی مرادی حاضر به ترک میدان نبود و در پاسخ می گفت: "چطور می توانم به عقب برگردم در حالی که شما به سمت دشمن پیشروی می کنید..." و سرانجام همراه با رزمندگان به ارتفاعات گرد رش صعود کرده و در پاتک دشمن براثر اصابت تیر مستقیم دشمن به فیض عظیم شهادت نائل آمد.
پیکر مطهر این شهید والامقام در روستای کهباد زیارتگاه عاشقان ایران اسلامی می باشد.
وصیت نامه ی شهید ذوالفعلی مرادی:
« من المومنین رجال صدقوا ما عاهدو الله علیه فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و ما بدلوا تبدیلا- سوره احزاب آیه 23 »
با سلام و درود فراوان بر بنیان گذار جمهوری اسلامی ایران حضرت آیت الله روح الله خمینی و با درود بر شهیدان راه آزادگی و عدالت و با سلام بر سرور و سالار شهیدان حسین بن علی(ع) که به درس آزادی و عدالت داد، وصیتم را آغاز می کنم.
عاشقان را سر شوریده به پیکر عجب است
داشتن سر نه، دادن سر عجب است
وصیتم به ملت حزب الله ایران این است که همان طوری که اول پیروزی انقلاب و همیشه در صحنه ها حاضر بودند و با تجاوزگران و کفار مقابله می کردند و با حضور خود در صحنه ها مشتی بر دهان امپریالیسم آمریکا می زدند امروز هم در این صحنه ها خصوصاً در جبهه ها شرکت نمایند و با دشمنان مقابله کنند. امیدوارم که همین طور باشد.
اما ای همکلاسی ها و دوستان عزیزم شما باید بیشتر از همه ی مردم در مقابل توطئه های دشمنان راسخ باشید و با آن توطئه ها مبارزه کنید و در جبهه ها و مساجد شرکت نمایید، زیرا مساجد سنگر هستند و جبهه ها دانشگاه علم است پس در این دو مکان شرکت کنید تا سهمی در این انقلاب داشت و در قیامت پیش شهیدان روسفید باشید.
همچنین ای برادران حزب هایی که در کشورمان وجود دارد نوکر بیگانگان وطن فروش هستند که هدفشان نابودی اسلام و انقلابمان و سرکار آوردن آمریکا است با اینها سخت مبارزه کنید و آنها را نابود کنید، زیرا آن احزاب از کشورهایی که خارج از مرز به کشور حمله می کند خطرشان بیشتر است.
اما وصیتی با خانواده مان: مادری ندارم که به آن وصیت کنم، وصیتی می کنم به پدرم که صبر داشته باش و در مرگ من طاقت داشته باش. پدرجان، من تنها در این راه کشته نشده ام، بلکه هزاران نفر در این راه شهید شده اند تنها یادگار امام حسین(ع) حضرت قاسم(ع) نیز در این راهش شهید شد تو ناراحت نباش برای من که من عاشق اسلام بودم و عاشق اهل بیت(ع) همچنین خواهرم تو زینب وار باش مثل زینب(س) در شهادت برادرت صابر باش.
و ای برادرانم شما به درس خود ادامه دهید که علم چیز خوبی است و در پایان وصیتم از پدرم و تمام بستگانم طلب حلالیت می طلبم و امیدوارم که مرا حلال کنید و نیز قبرم را هر جا که پدرم گفت بکنید.
طبقه بندی موضوعی
آخرين مطالب
پربازديدها
-
۴۲۱۱ -
۳۱۶۳ -
۲۷۴۴ -
۲۵۱۰ -
۲۲۶۳ -
۲۳۰۱ -
۲۳۲۸ -
۱۸۸۰ -
۱۸۰۶ -
۱۶۶۰
نظرات (۰)
هیچ نظری هنوز ثبت نشده است