شنبه, ۱۷ فروردين ۱۴۰۴، ۰۴:۴۸ ب.ظ

درباره سايت

پایگاه اطلاع رسانی شهدای شهرستان ایذه

بسم رب الشهدا و الصدیقین
امام خامنه ای:زنده نگه داشتن یاد شهدا کمتر از شهادت نیست.
به سایت شهدای شهرستان ایذه خوش آمدید.
اهداف سایت:
معرفی شخصیت و وصیت‌نامه شهدا ایذه
گرامی داشت یاد و خاطره شهدا ایذه
و...

بایگانی

پيوندها

تصاوير برگزيده

شبکه های اجتماعی

شهید ذوالفعلی مرادی

شهید ذوالفعلی مرادی

 اول مهرماه سال 1348 در روستای شهید مرادیها (کهباد1) واقع درحدود سه کیلومتری شهرستان ایذه و ازخانوادهای پاک و صالح دیده به جهان گشود.

 دوران کودکی و خردسالی را در دامان گرم خانواده گذراند، وی در این دوران پسری فعال و پرجنب وجوش بود، در 6 سالگی وارد دبستان علامه طباطبایی همان روستا شد. سالهای اولیه دبستان نماز رایاد گرفت و شروع به خواندن این فریضهی الهی نمود و از کارهای بد دوری مینمود.

احترام به پدر و مادر و بزرگترها در خانواده را به خوبی آموخته بود و با دوستان و همکلاسیهای خود رفتار حسنه داشت. سال های تحصیلی دبستان را با معدل عالی و با موفقیت پشت سرگذاشت و راهنمایی را به خوبی درس خواند، با بالا رفتن مشکلات خانوادگی ازجمله ازدست دادن مادر، قادر به ادامه تحصیل نبود.

مدتی بعد با اینکه سن کمی داشت تصمیم گرفت به جبهه های جنگ حق علیه باطل برود، اما به دلیل سن کم، برادران نظامی او را به جبهه اعزام نکردند. لذا اینبار تصمیم گرفت که ادامه تحصیل دهد و بعد از مدتی وارد دانشسرای تربیت معلم شد و دفاع از کشور را در سنگر تعلیم و تربیت ادامه داد، پس ازمدتی موفق شد به جبهه برود و چند ماه حضور در دانشکده عشق حقیقی از او بزرگ مردی کوچک ساخت. پس از مدتی دوباره به خانه  بازگشت تا هم درکنار آنها باشد و هم تحصیلات خود را به پایان برساند، تا در هر دو سنگر موفق باشد.

دراین دوران همیشه همکلاسیهای خود را امر به معروف و نهی از منکر میکرد و در منزل نیز برادران خود را تشویق به درس خواندن مینمود، ازنظر اخلاقی بسیار مهربان بود و خانواده و دیگران را ارشاد مینمود، با اینکه فرزند بزرگ خانواده بود، اما هیچ وقت به کوچکتر از خود دستور نمیداد. نسبت به اطرافیان خوش رفتار بود و چون خانواده از وضعیت مالی خوبی برخوردار نبود مجبور بود تابستان را به شغل کارگری بپردازدتا هزینههای تحصیلی خود را تامین نماید.

 مهرماه سال 66 درابتدای سال چهارم دانشسرا دوباره به جبهه رفت و سرانجام در روز 1/9/1366 در غرب کشور منطقهی عمومی ماووت در خاک عراق و در عملیات نصر 8 وقتی که گردان حضرترسول(ص) شهرستان ایذه از لشکر 7 ولی عصر(عج) جهت عملیات از ارتفاعات "گردِ رَش" بالا میرفت، مورد اصابت چند خمپاره دشمن قرار گرفت که باعث شهادت و مجروحیت چندین نفر از ایشان گردید.

همرزمانش سعی کردند او را برای مداوا به عقب برگردانند اما شهید ذوالفعلی مرادی حاضر به ترک میدان نبود و در پاسخ میگفت: "چطور می توانم به عقب برگردم در حالی که شما به سمت دشمن پیشروی میکنید..." و سرانجام همراه با رزمندگان به ارتفاعات گرد رش صعود کرده و در پاتک دشمن براثر اصابت تیر مستقیم دشمن به فیض عظیم شهادت نائل آمد.

 پیکر مطهر این شهید والامقام در روستای کهباد زیارتگاه عاشقان ایران اسلامی میباشد.

وصیت نامه ی شهید ذوالفعلی مرادی:

« من المومنین رجال صدقوا ما عاهدو الله علیه فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و ما بدلوا تبدیلا- سوره احزاب آیه 23 »                          

با سلام و درود فراوان بر بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران حضرت آیتالله روحاللهخمینی و با درود بر شهیدان راه آزادگی و عدالت و با سلام بر سرور و سالار شهیدان حسین بن علی(ع) که به درس آزادی و عدالت داد، وصیتم را آغاز می کنم.

عاشقان را سر شوریده به پیکر عجب است

                                             داشتن سر نه، دادن سر عجب است

وصیتم به ملت حزب الله ایران این است که همان طوری  که اول پیروزی انقلاب و همیشه در صحنه ها حاضر بودند و با تجاوزگران و کفار مقابله می کردند و با حضور خود در صحنه ها مشتی بر دهان امپریالیسم آمریکا می زدند امروز هم در این صحنهها خصوصاً در جبهه ها شرکت نمایند و با دشمنان مقابله کنند. امیدوارم که همین طور باشد.

اما ای همکلاسیها و دوستان عزیزم شما باید بیشتر از همهی مردم در مقابل توطئههای دشمنان راسخ باشید و با آن توطئه ها مبارزه کنید و در جبهه ها و مساجد شرکت نمایید، زیرا مساجد سنگر هستند و جبهه ها دانشگاه علم است پس در این دو مکان شرکت کنید تا سهمی در این انقلاب داشت و در قیامت پیش شهیدان روسفید باشید.

همچنین ای برادران حزب هایی که در کشورمان وجود دارد نوکر بیگانگان وطن فروش هستند که هدفشان نابودی اسلام و انقلابمان و سرکار آوردن آمریکا است با اینها سخت مبارزه کنید و آنها را نابود کنید، زیرا آن احزاب از کشورهایی که خارج از مرز به کشور حمله میکند خطرشان بیشتر است.

اما وصیتی با خانواده مان: مادری ندارم که به آن وصیت کنم، وصیتی میکنم به پدرم که صبر داشته باش و در مرگ من طاقت داشته باش. پدرجان، من تنها در این راه کشته نشدهام، بلکه هزاران نفر در این راه شهید شده اند تنها یادگار امام حسین(ع) حضرتقاسم(ع) نیز در این راهش شهید شد تو ناراحت نباش برای من که من عاشق اسلام بودم و عاشق اهل بیت(ع) همچنین خواهرم تو زینب وار باش مثل زینب(س) در شهادت برادرت صابر باش.

 و ای برادرانم شما به درس خود ادامه دهید که علم چیز خوبی است و در پایان وصیتم از پدرم و تمام بستگانم طلب حلالیت می طلبم و امیدوارم که مرا حلال کنید و نیز قبرم را هر جا که پدرم گفت بکنید.

نظرات (۰)
هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی