شنبه, ۱۷ فروردين ۱۴۰۴، ۰۶:۲۲ ب.ظ

درباره سايت

پایگاه اطلاع رسانی شهدای شهرستان ایذه

بسم رب الشهدا و الصدیقین
امام خامنه ای:زنده نگه داشتن یاد شهدا کمتر از شهادت نیست.
به سایت شهدای شهرستان ایذه خوش آمدید.
اهداف سایت:
معرفی شخصیت و وصیت‌نامه شهدا ایذه
گرامی داشت یاد و خاطره شهدا ایذه
و...

بایگانی

پيوندها

تصاوير برگزيده

شبکه های اجتماعی

شهید دهراب صفایی

زندگینامهی شهید دهراب صفاییپور از زبان خودش                                                                            

"در12شهریور1338درخانواده ای روستایی متولد شدم. دومین فرزند بودم. پدرم شغل شریف کشاورزی و مادرم نیز خانهداری را برعهده داشتند.

با این شیوه بود که بزرگ شدم تا اینکه به سن 7 سالگی رسیدم و به علت نبود مدرسه در روستایمان مرا به روستای دیگری که در 4 کیلومتری روستایمان بود فرستادند و در آنجا جهت درس خواندن نامنویسی کردند و من نیزخوشحال از اینکه در محیط دیگری وارد و مشغول تحصیل شدم.

در آن زمان من و برادر بزرگترم هر دویمان به مدرسه  می رفتیم و با این شیوه دوره ابتداییمان به پایان رسید و از این پس برای ادامه تحصیل میبایستی به شهر برویم. در این دوره به علت فقر و مشکلات مادی تعدادی از همکلاسیهای مان از رفتن به دورهی دبیرستان بازماندند، ولی پدر با زحمات فراوان ما را به دبیرستان فرستاد.

 لازم به ذکر است که گوشهای از تغذیه ی ما دراین دوران گفته شود تا شاید بقیه مسائل دستگیرتان شود: وقتی در هفته یک بار از شهر به روستا میرفتیم مقداری نان دست پخت مادرمان را برای مصرف یک هفته می آوردیم و مقدار50 ریال پول برای هر نفرمان، می گویند نانها که سرد میشد خوردن آنها مشکل بود، لذا یک نان ماشینی می خریدیم و از آن به عنوان غذا همراه نان های خشک شده استفاده می کردیم.

 بعد از اتمام دوره ی سه ساله متوسط وارد هنرستان ارتش شدم که در آن زمان منشأ همهی فسادها بود و عده ای نوجوان را جمع کرده بودند و فکر آنها را مطابق میل خود پرورش می دادند.

چگونه یک مرکز به اصطلاح آموزش را به یک مرکز فحشا، دزدی، خیانت و تجاوز به حقوق دیگران تبدیل کرده بودند. در آن زمان من بر آن شدم که رویدادها و مسائلی که در اطرافم می گذرد برای روشن بینی نسل های آینده یادداشت برداری کنم، این دوران منتهی گردید به وزیدن نسیم پر برکت انقلاب شکوهمند اسلامی مان به رهبری روحانی مبارز حضرت امام خمینی(ره) و آخرین سال دورهی کار آموزش ما مصادف با اولین سال پیروزی انقلاب بود.

بعد از فارغ التحصیل شدن، ما را تقسیم کردند که متأسفانه مرا به تهران فرستادند، پس از یک سال که مصادف با حمله ی رژیم بعث عراق به سرزمین مقدس جمهوری اسلامی ایران بود مرا به خوزستان منتقل کردند و در این ایام بود که درگیریهای حزبی و گروهی شروع شده بود و گروه های داخلی به جان هم افتاده بودند و اینجا بود که میبایستی هرکس خط مشی خود را مشخص می کرد."

شهید دهراب صفاییپور سرانجام در تاریخ 5/10/65 در منطقهی کوشک به درجهی رفیع شهادت نائل آمد.

پیکر مطهرش در روستای بی بی گل مرده میعاد گاه عاشقان ولایت وشهادت است.

 

وصیتنامهی شهید دهراب صفاییپور:

بنام خدایی که به ما هستی بخشید و تمام نعماتش را بر ما ارزانی داشت و ما را در روی زمین خلیفهی خود قرار داد و با درود و سلام بر ابراهیم زمان خمینی بتشکن.

مردی از تبار محمد(ص) که چگونه زیستن و چگونه مردن را در قرن اتم به ما آموخت و بار دیگر در میان کفر و جهالت قرن اسلام را به مردم دنیا معرفی کرد و تولدی دیگر به مسلمین و محرومین جهان بخشید.

رهبری که به ما آموخت جز در برابر خدای یکتا در برابر کسی و چیز دیگری تعظیم و کرنش مکن و با درود بر تو که در روزگار ظلمت پرچم روشنایی و مبارزه را به دست گرفتی و به جنگ کفر شتافتی و بار دیگر قرآنی را که قرن ها در کنج اطاق ها افتاده بود و پردهای از خاک بر آن نشسته بود برداشتی و فرمودی قرآن یگانه کتابی است که باید از روی آن حکومت تشکیل شود و به خواستهی محرومین که غلبه بر مستکبرین بود، جامهی عمل پوشاندی و کاخ نشینان را به زیر کشاندی و کوخ نشینان را دست گرفتی و بالا آوردی.

و نوری در دل مسلمانان جهان تاباندی و به امید محرومین جامهی عمل پوشاندی. درود و سلام خداوندی بر تو باد و دست امام زمان(عج) نگهدار تو باد و از خداوند بزرگ التماس دعا دارم که بر عمر پر برکتت بیافزاید.

و با درود و سلام بر ملت زجردیده و ستم کشیدهی ایران که عمری را در ناراحتی بسر برده اند و روزگار شاهد تازیانه خوردنشان به دست مستکبران زمان بوده است. آفرین بر شما که به ندای آسمانی رهبرتان جواب مساعد دادید و لبیک گفتید تا اینکه انقلابتان را پیروز گردانید و در ادامهی انقلاب این چنین با دشمن داخلی و خارجی به مبارزه پرداختهاید و لبیک گفته اید تا ندای روح بخش اسلام را به تمام جهانیان برسانید.

دست حق نگهدار شما باد که افتخار آفریدید برای نسل های آینده. من نیز مانند هزاران سرباز اسلام به جبهه میروم تا اینکه به ندای رهبرم لبیک گفته باشم و به سهم خودم در پیشبرد انقلاب بکوشیم، البته من بارها آرزویی که دارم و آن شهادت است به شهادتی که خط سرخ انبیاء می باشد نزدیک شده ام ولی متاسفانه یا اینکه لیاقتش را نداشتم یا اینکه خواست خداوند نبوده است، ولی همیشه آرزویم این است اگر لطف خداوندی شامل حالم شد تنها سفارشی که دارم این است که در پی جنازهام گریه نکنید چون وقتی انسانی به آرزویش میرسد، باید برایش شادی کرد نه اینکه زاری کرد و چه سعادتی بالاتر از این که خداوند هر انسانی را دوست دارد لطفش را شامل حالش میکند و شاید من هم یکی از آنها باشم.

در خاتمه از تمام برادران میخواهم برای فرزندانم پدران خوبی و از تمام خواهرانم میخواهم برای فرزندانم مادران خوبی باشند.

1- از همسرم میخواهم که همانگونه که تاکنون فاطمهوار بوده و از مرگ من ناراحت نشود و فرزندانمان را به دلخواه خودت تربیت کن و فاطمهوار تحویل جامعه بده و امیدوارم که اگر از من بدی دیده ای به بزرگواری خودت عفو نمایی.

2- ای پدر گرامیام که شاهد زحمات بیدریغ شما در طول زندگیم بودهام از اینکه نتوانستم جبران زحمات شما را بکنم امیدوارم ببخشید.

3- از مادرم به خاطر مادربودن و زحمات و مشقتهایی که در راه من کشید کمال تشکر را دارم و امیدوارم خداوند جواب بدهد.

4- از برادرانم و خواهرانم فرزندانم و همهی اقوام و فامیل طلب بخشش میکنم و از خداوند بزرگ طلب بخشش برای همه. 

نظرات (۰)
هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی