عنوان برای پخش مداحی روی آن کلیک کنید | مداح | |
---|---|---|
01 |
دانلود واحد قشنگ و سوزناک می باره بارون | سیدمجید بنی فاطمه |
02 |
سینه زنی واحد-ای حسرت جان و تنم-تنها دلیل بودنم | حاج میثم مطیعی |
03 |
می آید از ره مردی سواره - نجوا با امام زمان | - |
04 |
نوحه انا قتیل العبرات | حاج مهدی سلحشور |
05 |
مستان همه افتاده و ساقی نمانده یک گل برای باغبان باقی نمانده | استاد کریمخانی |
درباره سايت
خلاصه آمار
پيوندها
شهید دهراب صفایی
زندگینامه ی شهید دهراب صفایی پور از زبان خودش
"در12شهریور1338درخانواده ای روستایی متولد شدم. دومین فرزند بودم. پدرم شغل شریف کشاورزی و مادرم نیز خانه داری را برعهده داشتند.
با این شیوه بود که بزرگ شدم تا اینکه به سن 7 سالگی رسیدم و به علت نبود مدرسه در روستایمان مرا به روستای دیگری که در 4 کیلومتری روستایمان بود فرستادند و در آنجا جهت درس خواندن نام نویسی کردند و من نیزخوشحال از اینکه در محیط دیگری وارد و مشغول تحصیل شدم.
در آن زمان من و برادر بزرگترم هر دویمان به مدرسه می رفتیم و با این شیوه دوره ابتدایی مان به پایان رسید و از این پس برای ادامه تحصیل می بایستی به شهر برویم. در این دوره به علت فقر و مشکلات مادی تعدادی از همکلاسی های مان از رفتن به دوره ی دبیرستان بازماندند، ولی پدر با زحمات فراوان ما را به دبیرستان فرستاد.
لازم به ذکر است که گوشه ای از تغذیه ی ما دراین دوران گفته شود تا شاید بقیه مسائل دستگیرتان شود: وقتی در هفته یک بار از شهر به روستا می رفتیم مقداری نان دست پخت مادرمان را برای مصرف یک هفته می آوردیم و مقدار50 ریال پول برای هر نفرمان، می گویند نان ها که سرد می شد خوردن آنها مشکل بود، لذا یک نان ماشینی می خریدیم و از آن به عنوان غذا همراه نان های خشک شده استفاده می کردیم.
بعد از اتمام دوره ی سه ساله متوسط وارد هنرستان ارتش شدم که در آن زمان منشأ همه ی فسادها بود و عده ای نوجوان را جمع کرده بودند و فکر آنها را مطابق میل خود پرورش می دادند.
چگونه یک مرکز به اصطلاح آموزش را به یک مرکز فحشا، دزدی، خیانت و تجاوز به حقوق دیگران تبدیل کرده بودند. در آن زمان من بر آن شدم که رویدادها و مسائلی که در اطرافم می گذرد برای روشن بینی نسل های آینده یادداشت برداری کنم، این دوران منتهی گردید به وزیدن نسیم پر برکت انقلاب شکوهمند اسلامی مان به رهبری روحانی مبارز حضرت امام خمینی (ره) و آخرین سال دوره ی کار آموزش ما مصادف با اولین سال پیروزی انقلاب بود.
بعد از فارغ التحصیل شدن، ما را تقسیم کردند که متأسفانه مرا به تهران فرستادند، پس از یک سال که مصادف با حمله ی رژیم بعث عراق به سرزمین مقدس جمهوری اسلامی ایران بود مرا به خوزستان منتقل کردند و در این ایام بود که درگیری های حزبی و گروهی شروع شده بود و گروه های داخلی به جان هم افتاده بودند و اینجا بود که می بایستی هرکس خط مشی خود را مشخص می کرد."
شهید دهراب صفایی پور سرانجام در تاریخ 5/10/65 در منطقه ی کوشک به درجه ی رفیع شهادت نائل آمد.
پیکر مطهرش در روستای بی بی گل مرده میعاد گاه عاشقان ولایت وشهادت است.
وصیت نامه ی شهید دهراب صفایی پور:
بنام خدایی که به ما هستی بخشید و تمام نعماتش را بر ما ارزانی داشت و ما را در روی زمین خلیفه ی خود قرار داد و با درود و سلام بر ابراهیم زمان خمینی بت شکن.
مردی از تبار محمد(ص) که چگونه زیستن و چگونه مردن را در قرن اتم به ما آموخت و بار دیگر در میان کفر و جهالت قرن اسلام را به مردم دنیا معرفی کرد و تولدی دیگر به مسلمین و محرومین جهان بخشید.
رهبری که به ما آموخت جز در برابر خدای یکتا در برابر کسی و چیز دیگری تعظیم و کرنش مکن و با درود بر تو که در روزگار ظلمت پرچم روشنایی و مبارزه را به دست گرفتی و به جنگ کفر شتافتی و بار دیگر قرآنی را که قرن ها در کنج اطاق ها افتاده بود و پرده ای از خاک بر آن نشسته بود برداشتی و فرمودی قرآن یگانه کتابی است که باید از روی آن حکومت تشکیل شود و به خواسته ی محرومین که غلبه بر مستکبرین بود، جامه ی عمل پوشاندی و کاخ نشینان را به زیر کشاندی و کوخ نشینان را دست گرفتی و بالا آوردی.
و نوری در دل مسلمانان جهان تاباندی و به امید محرومین جامه ی عمل پوشاندی. درود و سلام خداوندی بر تو باد و دست امام زمان(عج) نگهدار تو باد و از خداوند بزرگ التماس دعا دارم که بر عمر پر برکتت بیافزاید.
و با درود و سلام بر ملت زجردیده و ستم کشیده ی ایران که عمری را در ناراحتی بسر برده اند و روزگار شاهد تازیانه خوردن شان به دست مستکبران زمان بوده است. آفرین بر شما که به ندای آسمانی رهبرتان جواب مساعد دادید و لبیک گفتید تا اینکه انقلابتان را پیروز گردانید و در ادامه ی انقلاب این چنین با دشمن داخلی و خارجی به مبارزه پرداخته اید و لبیک گفته اید تا ندای روح بخش اسلام را به تمام جهانیان برسانید.
دست حق نگهدار شما باد که افتخار آفریدید برای نسل های آینده. من نیز مانند هزاران سرباز اسلام به جبهه می روم تا اینکه به ندای رهبرم لبیک گفته باشم و به سهم خودم در پیش برد انقلاب بکوشیم، البته من بارها آرزویی که دارم و آن شهادت است به شهادتی که خط سرخ انبیاء می باشد نزدیک شده ام ولی متاسفانه یا اینکه لیاقتش را نداشتم یا اینکه خواست خداوند نبوده است، ولی همیشه آرزویم این است اگر لطف خداوندی شامل حالم شد تنها سفارشی که دارم این است که در پی جنازه ام گریه نکنید چون وقتی انسانی به آرزویش می رسد، باید برایش شادی کرد نه اینکه زاری کرد و چه سعادتی بالاتر از این که خداوند هر انسانی را دوست دارد لطفش را شامل حالش می کند و شاید من هم یکی از آنها باشم.
در خاتمه از تمام برادران می خواهم برای فرزندانم پدران خوبی و از تمام خواهرانم می خواهم برای فرزندانم مادران خوبی باشند.
1- از همسرم می خواهم که همان گونه که تاکنون فاطمه وار بوده و از مرگ من ناراحت نشود و فرزندان مان را به دلخواه خودت تربیت کن و فاطمه وار تحویل جامعه بده و امیدوارم که اگر از من بدی دیده ای به بزرگواری خودت عفو نمایی.
2- ای پدر گرامی ام که شاهد زحمات بی دریغ شما در طول زندگیم بوده ام از اینکه نتوانستم جبران زحمات شما را بکنم امیدوارم ببخشید.
3- از مادرم به خاطر مادربودن و زحمات و مشقت هایی که در راه من کشید کمال تشکر را دارم و امیدوارم خداوند جواب بدهد.
4- از برادرانم و خواهرانم فرزندانم و همه ی اقوام و فامیل طلب بخشش می کنم و از خداوند بزرگ طلب بخشش برای همه.
طبقه بندی موضوعی
آخرين مطالب
پربازديدها
-
۴۲۱۱ -
۳۱۶۳ -
۲۷۴۴ -
۲۵۱۰ -
۲۲۶۳ -
۲۳۰۱ -
۲۳۲۸ -
۱۸۸۰ -
۱۸۰۶ -
۱۶۶۱
نظرات (۰)
هیچ نظری هنوز ثبت نشده است